تبليغاتX
هيئت زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج)
هيئت زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج)

مذهبي و علمي اسلامي (تحت پوشش سايت ماکزيمم تکنيک)www.maximumtechnic.com
 
 
هيئت زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج)

وبلاگ اختصاصي هيئت زمينه ساز ظهورحضرت مهدي (عج)
fnp.fnp@gmail.com

 

موضوعات

خبرهاي مذهبي

زندگي نامه ها

علمي مذهبي

گالري عکس

احادیث

 

پیوند ها

دعاي توسل

دعاي کميل

دعاي مجير

ترجمه قرآن کريم

دعاي عهد

زيارت عاشورا

دعاي صفوان

دعاي ندبه

14 منظومه معصوم

ازدواج هاي نوراني

جشن ستاره هاي سبز

عقد ستارگان

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

فطرت، عاشورا و انتظار

جایگاه جامعة آرمانی در چشم‌انداز عاشورا و انتظار

نتیجه محبت به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

ویژگی های یاران مهدى موعود(علیه السلام)

حضرت علی اکبر

ايام شبهاي قدر

پيام تبريک

ميلاد حضرت زهرا

شهادت بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا

 
 

حضرت علی اکبر

تولد و سن آن بزرگوار


مرحوم مقرم می‏نویسد: علی‏اکبر در روز یازدهم شعبان **زیرنویس=انیس الشیعة از سید محمد عبدالحسین هندی کربلائی.@ سال 33 هجری - دو سال قبل از کشته شدن عثمان **زیرنویس=الحدائق الوردیه.@ - به دنیا آمد. و این موافق است با قول ابن ادریس رحمه‏الله در «سرائر» که فرموده: حضرت علی‏اکبر در خلافت عثمان چشم به دنیا گشود.
پس در روز عاشورا آن بزرگوار 27 ساله بوده و تأیید می‏شود به اتفاق مورخین و علماء علم نسب که حضرت علی اکبر از امام سجاد علیهماالسلام بزرگتر بوده، و امام سجاد علیه‏السلام در روز عاشورا 23 سال داشته‏اند، و اینکه بعضی سن آن جناب را 17 یا 18 یا 19 سال نقل کرده‏اند، با این اتفاق مغایر است، مضافا براینکه شاهدی بر قول خود ندارند. **زیرنویس=علی‏اکبر از مرحوم مقرم:12.@.
ابن شهر آشوب رحمه‏الله می‏نویسد: علی‏اکبر هیجده سال داشت، و گفته شده 25 ساله بوده است. **زیرنویس=مناقب: 109:4.@.
محمدث قمی رحمه‏الله گوید: در سن علی‏اکبر اختلافی عظیم است، ابن شهر آشوب و محمد بن ابی‏طالب گویند؛ 18 ساله بوده، و شیخ مفید او را 19 ساله دانسته **زیرنویس=ارشاد 109:2.@، بنابراین از امام زین‏العابدین علیه‏السلام کوچک‏تر بوده است.
و بعضی گویند 25 ساله بوده و غیر از این هم گفته‏اند. پس علی‏اکبر از برادرش امام سجاد علیه‏السلام بزرگتر بود و این أصح و أشهر اقوال است.
از شیخ أجل ابن دریس در خاتمه کتاب حج نقل می‏کند که حضرت علی‏اکبر بزرگتر بوده، و آن جناب در زمان خلافت عثمان متولد شده است، و از جدش امیرالمؤمنین علیه‏السلام روایت کرده است، و شعراء در مدح او اشعار سروده‏اند.
آنگاه ابن ادریس در رد کسانی که می‏گویند علی‏اکبر کوچک‏تر بوده می‏نویسد: در این باب باید به خبره‏ی این فن که علماء نسب و تاریخ و اخبارند، مانند زبیر بن بکار رجوع نمود، و نام جمعی را می‏برد که همگی علی‏اکبر علیه‏السلام را بزرگتر می‏دانند و بر این قول اتفاق دارند.
سپس محدث قمی رحمه‏الله می‏فرماید: در اینجا گفتار ابن ادریس که فارس این میدان است، و با تتبع کافی به صراحت سخن گوید، کافی است، و مضمون اشعاری که در مدح او وارد شده، و گفتار معاویه ملعون در حق او (که خواهد آمد) مؤید است. **زیرنویس=نفس المهموم : 313.@.
مرحوم ملاهاشم می‏نویسد: شهید در «دروس» و کفعمی فرموده‏اند که: آن حضرت 25 ساله بوده که دو سال از حضرت زین‏العابدین علیه‏السلام بزرگتر بوده، و احتمالا این قول اقوی باشد.
أولا به جهت اینکه همه‏ی محدثین و مورخین علی شهید را علی‏اکبر نوشته و حضرت زین‏العابدین علیه‏السلام علی‏اصغر.
و ثانیا؛ در مقاتل نقل شده که حضرت زین‏العابدین علیه‏السلام در مجلس ابن‏زیاد (در جواب آن ملعون که گفت: مگر علی کشته نشد) فرمودند:
«کان لی أخ أکبر منی یسمی علیا فقتلتموه»
«آنکه او را کشتند برادر بزرگترم علی بوده».
و ثالثا؛ در «سرائر» و در مقاتل در احوال حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام نوشته‏اند: آن جناب در خلافت عثمان به دنیا آمده و از جدش امیرالمؤمنین علیه‏السلام روایت کرده است، و کفعمی و شهید اول در «دروس» همین را اختیار کرده‏اند. **زیرنویس=منتخب التواریخ : 269.@.
مرحوم عمادزاده نیز همین قول را اختیار کرده، و از بسیاری مورخین نقل کرده که آنها حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام را از امام سجاد علیه‏السلام بزرگتر می‏دانند. **زیرنویس=زندگانی قمر بنی‏هاشم و علی‏اکبر : 356.@.
مرحوم مقرم از بیش از 28 نفر از علماء و مورخین شیعه و سنی نقل نموده که: آن جناب از برادرش امام سجاد علیه‏السلام بزرگتر بوده است...
در پایان بعد از ذکر اقوال دانشمندان می‏گوید: عده‏ای چون شیخ مفید رحمه‏الله در «ارشاد» و طبرسی رحمه‏الله در «اعلام الوری» از این مجموع جدا شده و می‏گویند: امام سجاد علیه‏السلام بزرگتر بوده بدون اینکه شاهدی بیاورند. **زیرنویس=علی‏اکبر از مرحوم مقرم : 16 تا 20.@.
بعضی چون ابن شهر آشوب در «مناقب» و ابن طلحه شافعی در «مطالب السؤول» و ابن صباغ در «فصول المهمه» و... تصریح کرده‏اند که حضرت حسین علیه‏السلام سه پسر داشته‏اند: علی‏اکبر، علی‏اوسط (که همان حضرت سجاد علیه‏السلام است)، و علی‏اصغر. و این قول با گفتار فوق مخالفتی ندارد، بلکه بعضی از آنها تصریح نموده‏اند که علی‏اکبر علیه‏السلام در کربلا شهید شده و خواهد آمد که علی‏اصغر - طفل شیرخوار که نام دیگرش عبدالله بوده - نیز در کربلا شهید شده است.
آنچه ممکن است سبب اشکال شود، عبارت پدر بزرگوارش هنگام رفتن او به میدان است که فرمود:
«اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام...»
که گفته شده کلمه «غلام» به جوان 25 یا 27 ساله اطلاق نمی‏شود.
و لکن تحقیق در لغت خلافت آنست.
أولا؛ به ابن‏سید (فرزند آقا و بزرگ) غلام گویند.
ثانیا در «لسان العرب» نقل می‏کند که از حین تولد تا پیری غلام گویند. و مؤید آن، قول ازهری است که می‏گوید: از عرب شنیدم همینکه پسری دنیا آمد به او غلام گویند، و نیز شنیدم که به پیرمردان هم غلام می‏گفتند. و از قول ابوالعباس نقل می‏کند که می‏گویند: فلانی غلام مردم است هر چند پیر باشد.
ثالثا؛ در «مصباح المنیر» (که کتاب مهمی در لغت است) می‏نویسد: بر مرد پیر هم مجازا غلام اطلاق می‏شود چون قبلا (غلام) بوده است. **زیرنویس=لسان العرب: 111:10، مجمع البحرین: 127:6، مصباح : 619.@.

ازدواج حضرت علی‏ اکبر


اگر بگوئیم آن جناب هنگام شهادت 25 سال یا بیشتر داشتند حتما ازدواج کرده بودند، چون این بزرگوار تارک این سنت عظیمه نخواهند بود.
از حدیث بزنطی و بعضی عبارات زیارت آن جناب استفاده می‏شود که آن بزرگوار ازدواج نموده و دارای فرزند بودند.
در «کافی» و «تهذیب» و «قرب الأسناد» روایت نموده که بزنطی از حضرت رضا علیه‏السلام سؤال کرد: آیا می‏شود زنی را با ام‏ولد پدر آن زن تزویج نمود؟
فرمودند: بلی، گفت: به ما خبر رسیده که حضرت سجاد علیه‏السلام چنین نمودند؟ - یعنی دختر امام حسن مجتبی علیه‏السلام و کنیز ام‏ولد آن حضرت را تزویج کرده‏اند -
امام رضا علیه‏السلام فرمودند: چنین نیست بلکه حضرت سجاد علیه‏السلام دختر امام حسن، و نیز ام‏ولد از حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام - که در کربلا شهید شده بود - را تزویج نمودند. **زیرنویس=وسائل: 471:20 ب 22 از ما یحرم بالمصاهرة ح 3.@.
و در زیارت حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام - که ابوحمزه از حضرت صادق علیه‏السلام روایت کرده - آمده است:
«... صلی الله علیک و علی عترتک و أهل بیتک و آبائک و أبناءک و أمهاتک الأخیار الأبرار الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. السلام علیک یابن رسول‏الله و ابن أمیرالمؤمنین و ابن الحسین بن علی و رحمة الله و برکاته... ثم ضع خدک علی القبر و قل: صلی الله علیک یا أباالحسن - ثلاثا -...»
«صلوات خداوند بر تو و بر اقوام و خاندان و پدران و فرزندان و مادرانت، (پدران) نیکوئی که خداوند پلیدی را از آنها دور نمود و آنها را پاکیزه قرار داد. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و حسین بن علی... پس گونه‏ات را بر قبر بگذار و سه مرتبه بگو: صلوات خداوند بر تو باد ای اباالحسن...» **زیرنویس=کامل الزیارات : 239 ب 79 زیارت 18.@.
در این زیارت کنیه آن حضرت را اباالحسن ذکر کرده است، و استفاده می‏شود که اولاد آن بزرگوار چند عدد بوده چون لفظ «أبناء» جمع است.

مادر آن جناب‏


لیلی دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی است، و عروة بن مسعود یکی از سادات اربعه در اسلام است، و از بزرگانی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را مثل صاحب یاسین (که قوم خود را به خدا دعوت کرد و او را کشتند) و شبیه‏ترین مردم به عیسی بن مریم نامیدند.

فضایل حضرت علی‏ اکبر


الف: شباهت او به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم‏
این جوان خوش‏سیما در طلاقت زبان و زیبائی صورت و سیرت و خلقت اشبه مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، که جامع همه کمالات و صفات حسنه و اخلاق نیکو می‏باشد.

نعمت‏های خداوند بی‏شمار است.
(و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها)**زیرنویس=سوره‏ی ابراهیم، آیه‏ی 34.@.
«و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، آنها را شماره نتوانید کرد».
مع ذلک قرآن نعمتهای دنیوی را کوچک شمرده که:
(قل متاع الدنیا قلیل) **زیرنویس=سوره‏ی نساء، آیه‏ی 77.@.
«بگو بهره‏مندی از این دنیا اندک است»
و لیکن درباره‏ی اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید:
(انک لعلی خلق عظیم) **زیرنویس=سوره‏ی قلم، آیه‏ی 4.@.
«همانا تو دارای اخلاق عظیم و برجسته‏ای هستی»
و حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام در جمیع صفات و اخلاق چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود.
پدر بزرگوارش درباره او فرمودند:
«اللهم اشهد فقد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک صلی الله علیه و آله و سلم، و کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الیه»
«خدایا گواه باش جوانی که در خلقت و سیرت و گفتار شبیه‏ترین مردم به پیامبرت بود به جنگ این مردم رفت، و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق می‏شدیم به این جوان نگاه می‏کردیم» **زیرنویس=لهوف : 113، مثیر الأحزان : 68، بحارالأنوار: 42:45، مقتل خوارزمی: 30:2.
البته نقل شده که فاطمه زهرا علیهاالسلام در راه رفتن به پدر شباهت داشت. ابن شهر آشوب در مناقب (ج 3، ص 357) می‏نویسد: «قال جابر الانصاری: ما رأیت فاطمة تمشی الا ذکرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم، تمیل علی جانبها الأیمن مرة، و علی جانبها الایسر مرة»: «جابر انصاری گوید: ندیدم فاطمه علیهاالسلام را که راه برود مگر اینکه به یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏افتادم، که در راه رفتن یک دفعه میل بطرف راست، و بار دیگر میل بطرف چپ می‏نمود.
و در بشارة المصطفی (ص 253 جزء 9 حدیث 1) آمده است که آن مظلومه همانند پدر صحبت می‏کرد: «عن عایشة أنها قالت: ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثا من فاطمة برسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم، و کانت اذا دخلت علیه رحب بها، و قام الیها، فأخذ بیدها و قبل یدها، و أجلسها فی مجلسه»: «عایشه گوید: احدی را ندیدم که در گفتار و حدیث شبیه‏تر از فاطمه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد، هر گاه فاطمه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد می‏شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او مرحبا می‏گفت و برای او می‏ایستاد، آنگاه دست او را می‏گرفت و می‏بوسید و او را در جای خود می‏نشانید».
و شیخ مفید رحمه‏الله (در ارشاد 3:2) نقل کرده که؛ امام حسن علیه‏السلام در هیبت و بزرگی شبیه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، و حضرت امام حسین علیه‏السلام در سخاوت و شجاعت به جد خود شبیه بود.
و ابن شهر آشوب (در مناقب: 2:4) در تفسیر آیه‏ی شریفه (فی أی صورة ما شاء رکبک)، از حسن بن علی علیهماالسلام نقل کرده که خداوند عزوجل علی بن أبی‏طالب علیه‏السلام را در پشت پدر به صورت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درآورد. پس او شبیه‏ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. و امام حسین علیه‏السلام شبیه‏ترین مردم به فاطمه علیهاالسلام و من شبیه‏ترین خلق به خدیجه هستم.
و شیخ مفید رحمه‏الله (در ارشاد 3:2) نقل می‏کند: «کان الحسن علیه‏السلام أشبه الناس برسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم خلقا و هدیا و سؤددا»: «امام حسن علیه‏السلام در خوی و رفتار و سیادت شبیه‏ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود».
و صدوق رحمه‏الله (در کمال الدین: 403:1 ب 26 ح 1 و بحارالانوار: 72:51) از جابر انصاری روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «المهدی من ولدی، اسمه اسمی، و کنیته کنیتی، أشبه الناس بی خلقا و خلقا، تکون له غیبة و حیرة تضل فیها الامم. ثم یقبل کالشهاب الثاقب فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما»: «مهدی از فرزندان من است، اسم او چون اسم من و کنیه او چون کنیه من است، در خلقت و خوی شبیه‏ترین مردم به من است. برای او غیبت و حیرتی است که امتها در آن گمراه شوند. پس چون شهاب ثاقب روی آورد و زمین را پر از عدل و داد نماید، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد».
و نیز (در بحارالانوار: 161:51 باب ما ورد عن العسکرین علیهماالسلام ح 9) احمد بن اسحاق از امام حسن عسکری علیه‏السلام روایت کرده که فرمودند: «الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی، أشبه الناس برسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم خلقا و خلقا. یحفظه الله تبارک و تعالی فی غیبته. ثم یظهره فیملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما».
«سپاس خداوند که مرا نمیراند تا اینکه جانشینم را به من نشان داد که او شبیه‏ترین مردم در خلقت و خوی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. خداوند او را در زمان غیبتش حفظ می‏نماید، سپس او را ظاهر می‏کند، که زمین را پر از عدل و داد نماید، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد».@.
ب: عصمت آن بزرگوار
عصمت همانند عدالت دارای درجات متفاوت است، و هیچکس به درجه‏ی چهارده معصوم علیهم‏السلام نمی‏رسد، لکن خداوند مقام عصمت را به حضرت علی‏اکبر لطف فرموده است.
به این فقره از زیارت استدلال شده که امام صادق علیه‏السلام خطاب به آن بزرگوار فرمودند:
«صلی الله علیک و علی عترتک و أهل بیتک و آبائک و أبناءک و أمهاتک الأخیار الأبرار الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» **زیرنویس=کامل الزیارات : 239 ب 79 زیارت 18.@.
که دوری از رجس و پلیدی همان عصمت است.
اما آنچه دال بر مطلب است زیارت رجبیه امام حسین علیه‏السلام می‏باشد، که محدث قمی رحمه‏الله در مفاتیح نقل کرده:
آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین علیهماالسلام برو و نزد قبر آن جناب بایست وبگو:
«السلام علیک أیها الصدیق الطیب الزکی الحبیب المقرب، و ابن ریحانة رسول‏الله... و جعلک من أهل البیت الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» که خداوند آن بزرگوار را از اهل بیت عصمت قرار داد.
کلمه‏ی «طیب» و «زکی» را نیز می‏توان مؤید عصمت گرفت.
ج: صفات آن سرور
حضرت علی‏اکبر دارای صفات جلال و جمال و ملکات نیکو بود، و به عالم ملکوت وصل بود. دو حدیث از مرحوم سید بن طاووس و شیخ مفید در طی طریق کربلا نقل کردیم که به پدر بزرگوارش گفت:
«أفلسنا علی الحق»
«آیا ما بر حق نیستم؟»
حضرت فرمودند: بلی. گفت:
«اذا لا نبالی بالموت»
«حال که چنین است از مرگ باکی نداریم».
د: شجاعت‏
آن بزرگوار شجاعت را از علی مرتضی علیه‏السلام به ارث برده بود.
علامه مجلسی رحمه‏الله نقل می‏کند:
آن حضرت به هر جانب روی می‏آورد گروهی را به خاک هلاکت می‏افکند،
«فلم یزل یقاتل حتی ضج الناس من کثرة من قتل منهم. و روی أنه قتل علی عطشه مأة و عشرین رجلا ثم رجع الی أبیه... فلم یزل یقاتل حتی قتل تمام المأتین...»
«بقدری از آن لشکر کشت که از کثرت کشته به شیون آمدند، و روایت شده؛ علی‏اکبر با آنکه تشنه بود 120 نفر را کشت آنگاه نزد پدر بازگشت... دوباره به میدان آمد و آنقدر جنگید تا کشته‏ها به دویست نفر رسید» **زیرنویس=بحارالانوار: 43:45 و 44.@.
ه: تربیت شدن در دامان عمویش حضرت مجتبی و پدرش سیدالشهداء علیهماالسلام در «کافی» و «فقیه» و «تهذیب» در زیارتی از حضرت صادق علیه‏السلام روایت شده که... کنار قبر فرزند آن حضرت، علی بن الحسین علیه‏السلام، که نزد پای پدر مدفون است می‏روی و می‏گوئی:
«السلام علیک یابن رسول‏الله، السلام علیک یابن أمیرالمؤمنین، السلام علیک یابن الحسن و الحسین»
«سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین، سلام بر تو ای فرزند حسن حسین» **زیرنویس=مفاتیح الجنان زیارت مطلقه اول امام حسین علیه‏السلام.@.
شیخ صدوق قدس سره بعد از نقل این زیارت می‏فرماید: این أصح زیارات نزد من است. گفته‏اند: برای این فرزند امام حسن علیه‏السلام گفته شده است که چون امام مجتبی علیه‏السلام مربی و معلم حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام بوده است، و در حدیث آمده:
«انما الاباء ثلاثة؛ من ولدک و من علمک و من زوجک»
«پدر سه گونه است؛ آنکه ترا به دنیا آورد، و کسی که تو را تعلیم نموده، و دیگر پدر زن» **زیرنویس=ولی در قرآن به عمو هم اطلاق پدر شده است و این اهمیت مقام عمو را می‏رساند:
الف: (اذ قال ابراهیم لأبیه آزر أتتخذ أصناما آلهة (سوره انعام: 74)
و در احادیث آمده که آزر عموی ابراهیم بوده که اطلاق پدر به آن شده است.
ب: (اذ حضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق الها واحدا و نحن له مسلمون (سوره‏ی بقره، آیه‏ی 133): «چون مرگ یعقوب رسید به فرزندان خود فرمود: پس از مرگ من شما چه می‏پرستید؟ گفتند: خدای ترا، و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبودی یگانه است، و ما تسلیم او هستیم».
یعقوب فرزند اسحاق و ابراهیم بود، ولی فرزند اسماعیل نبود، بلکه اسماعیل عموی فرزندان اسحاق بوده، و قرآن می‏فرماید: پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق. حضرت حسین علیه‏السلام به قاسم فرمودند: «یا ولدی أتمشی برجلک الی الموت؟»: «ای فرزندم، بپای خود سوی مرگ می‏روی». (مهیج الأحزان : 164 م 7)
لیکن به دقت در موارد استعمال، به هر عموئی اطلاق پدر نمی‏کنند، بلکه عموئی که چون پدر فوت کرد جای پدر بنشیند، و یا فرزند تحت تکفل و تربیت عمو باشد، در این موارد به عمو اطلاق پدر می‏شود. پس بناچار باید قبول کرد که حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام تحت تربیت عموی خود امام حسن علیه‏السلام بوده که در زیارت آمده؛ ای فرزند حسن و حسین.@.

محدث قمی رحمه‏الله می‏نویسد: در این مدتی که آن حضرت در دنیا بود، عمر شریف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساکین و اکرام مسافرین، وسعه‏ی در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده بحدی که در مدحش گفته شده:

لم تر عین نظرت مثله
من محتف یمشی و لا ناعل (تا آخر ابیات)

هیچ دیده‏ای مانند او ندیده است،نه کسی که پابرهنه راه می‏رود و نه کفش پوشیده.
و در زیارتش خوانده می‏شود:
«السلام علیک أیها الصدیق و الشهید المکرم و السید المقدم، الذی عاش سعیدا و مات شهیدا، و ذهب فقیدا، فلم تتمتع من الدنیا الا بالعمل الصالح، و لم تتشاغل الا بالمتجر الرابح».
چگونه چنین نباشد آن جوانی که اشبه مردم به رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم بود، و آداب را از دو سید جوانان اهل بهشت اخذ نموده، چنانکه عبارت زیارت مرویه معتبره آن حضرت:
«السلام علیک یابن الحسن و الحسین»
دلالت بر این مطلب دارد **زیرنویس=منتهی الامال: 375:1.@.
حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام بسیار او را دوست می‏داشت، حتی آنکه او را مدح نموده، اشعاری در مدح او می‏سرود، از آنجمله ابن ادریس در «سرائر» ذکر کرده که حضرت امیر علیه‏السلام در شأن او فرموده:

لم تر عین نظرت مثله
من محتف یمشی و لا ناعل **زیرنویس=مهیج الاحزان : 212 م 9.@.

ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبیین» از مغیره نقل می‏کند که روزی معاویه گفت: امروز سزاوارترین مردم به خلافت کیست؟ گفتند: تو، گفت: چنین نیست بلکه شایسته‏ترین مردم بر این امر علی بن الحسین (علی‏اکبر) است. چون جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏باشد و شجاعت بنی‏هاشم و سخاوت بنی‏امیه و جمال و بزرگ‏منشی ثقیف در او جمع است **زیرنویس=نفس المهموم:314.@.

اول شهید از اهل بیت‏


چون اصحاب باوفای آن سرور به درجه‏ی شهادت رسیدند، و نوبت به خاندان آن بزرگوار رسید، علی‏اکبر اول آنها بود که به میدان شتافت.

مرحوم سید بن طاووس و ابن‏نما نقل می‏کنند: چون با آن حضرت بجز خاندانش کسی نماند، علی بن الحسین علیه‏السلام که از زیبا صورتان و نیکو سیرتان روزگار بود بیرون آمد و از پدر اجازه جنگ خواست، حضرت به او اجازه داد. **زیرنویس=لهوف : 112، مثیر الأحزان : 68.@.
مرحوم شیخ مفید می‏نویسد: همچنان یک یک از یاران سیدالشهداء علیه‏السلام پیش می‏آمدند و کشته می‏شدند، تا از همراهان امام حسین علیه‏السلام جز خاندانش کسی بجای نماند. پس فرزندش علی بن الحسین علیه‏السلام پیش آمد... **زیرنویس=ارشاد: 109:2.@.
ابن ادریس رحمه‏الله می‏نگارد:
«و هو أول قتیل فی الواقعة یوم الطف من آل أبی‏طالب»
«علی‏اکبر اولین کشته ازآل ابی‏طالب در روز کربلا بود» **زیرنویس=سرائر:153.@.
از زیارت ناحیه‏ی مقدسه هم چنین استفاده می‏شود که حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام اول شهید از اهل بیت بوده که می‏فرماید:
«السلام علیک یا أول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل...»
«سلام بر تو ای اولین جان باخته از خاندان بهترین زادگان (رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) از دودمان ابراهیم خلیل...» **زیرنویس=بحارالانوار: 65:45.@.
جمعی از مورخین اهل سنت چون طبری **زیرنویس=تاریخ طبری: 446:5.@ و ابن‏اثیر و ابوالفرج و... نیز همین را اختیار کرده‏اند، اما بعضی احتمال داده‏اند که مراد اولیت در شأن و رتبه باشد. چنانکه مثلا می‏گویند: «فلانی اول عالم یا اول تاجر است»، و گفته‏اند: عبدالله بن مسلم بن عقیل اول شهید از اهل بیت آن بزرگوار بوده، لکن عبارت زیارت ناحیه و عبارت مرحوم سید بن طاووس و شیخ مفید و ابن ادریس با این توجیه نمی‏سازد.

شهادت حضرت علی‏ اکبر


چون آن بزرگوار عازم میدان گردید از پدر بزرگوارش اجازه جهاد طلبید حضرت به او اذن داد **زیرنویس=همه مقاتل معتبر نوشته‏اند که امام حسین علیه‏السلام فورا به فرزند خود اجازه میدان داد، آیا جهت آن چه بوده است؟ ممکن است چون فرزند خودش بود می‏خواست بدون مهلت برای پروردگارش فدا کند. و شاید طاقت نداشت در آن حالت فرزندش را مشاهده نماید.@.
چون علی‏اکبر علیه‏السلام جانب میدان روان گشت، آن پدر مهربان (نگاه مأیوسانه به جوان خود کرد و) انگشت سبابه سوی آسمان بلند نمود یا محاسن شریف را روی دست گرفت، گریست و عرض کرد:
«اللهم اشهد علی هؤلاء القوم، فقد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک صلی الله علیه و آله و سلم، کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه»
«خدایا گواه باش، جوانی که در خلقت و سیرت و گفتار، شبیه‏ترین مردم به پیغمبرت بود به جنگ این مردم رفت، هرگاه به دیدن پیغمبرت مشتاق می‏شدیم به صورت این جوان نگاه می‏کردیم».
خدایا برکات زمین را از ایشان بازدار، و آنها را پراکنده ساز، و میان آنها جدائی افکن، و آنها را متفرق و متشتت فرما، و والیان را هرگز از ایشان راضی مگردان، که این جماعت ما را طلب کردند تا یاری کنند، ولی شمشیر بر روی ما کشیدند.
پس آن حضرت بانگ بر عمرسعد زد که از ما چه می‏خواهی، خداوند رحم تو را قطع کند، و هیچ کار بر تو مبارک نگرداند، و بعد از من کسی را بر تو مسلط کند که در بستر سرت را ببرد، چنانکه رحم مرا قطع کردی و قرابت و خویشی مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مراعات نکردی.
پس به آواز بلند این آیه را تلاوت فرمود:
(ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض و الله سمیع العلیم)**زیرنویس=سوره‏ی آل‏عمران،آیه‏ی 33 و 34.@.
«خداوند برگزید آدم و نوح و آل‏ابراهیم و آل‏عمران را بر جهانیان - نسلی را از برخی برتر قرار داد و خداوند شنوا و داناست» **زیرنویس=نفس المهموم : 308، بحارالانوار: 42:45، مقتل خوارزمی: 30:2 و....@.
در بسیاری از کتب است که چون شاهزاده عازم جنگ شد، امام به او فرمود: با مادر و برادر و عمه‏هایت وداع نما. پس به خیام حرم آمد و با صدای بلند فرمود:
«السلام علیک یا أخاه، و علیکن یا أهل بیتاه، هذا آخر السلام و آخر الکلام واللقاء فی الجنة».
چون صدای جانفزای علی‏اکبر بگوش پرده‏نشینان حرم رسید همگی به دور او حلقه ماتم زدند، و دستها در آغوش درآوردند، و چندان ناله و گریه کردند که بیهوش شدند...
امام سجاد علیه‏السلام فرمود: روز عاشورا به مرضی شدید گرفتار بودم، در آن حال دیدم یکی آهسته آهسته دست و پای مرا می‏بوسد. نگاه کردم دیدم برادرم علی‏اکبر است که در کمال ادب بر روی پایم افتاده و صورت خود به کف پایم می‏مالد، گفتم: ای برادر، چه شده است که حالت دگرگون و اشکت جاری است؟ پاسخ داد: پدرم تنها مانده، یارانش کشته شده‏اند، اینک قصد آن دارم که جانم را نثارش کنم.
شاهزاده مادر و برادر و عمه‏ها را وداع نمود و به نزد پدر بزرگوار آمد، شاه مظلومان بدست خود اسلحه بر او پوشانید. و به روایتی عمامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر سرش بست... و او را به سوی میدان فرستاد **زیرنویس=تذکرة الشهداء : 197.@.
در کتاب «روضة الأحباب» نقل شده که امام حسین علیه‏السلام بدست خود سلاح جنگ به قامت علی‏اکبر پوشانید، و کلاه خودی فولادی بر سر او گذاشت، و کمربند چرمی که از علی مرتضی علیه‏السلام به یادگار داشت بر کمر وی بست (و شمشیر مصری بر میان او حمایل کرد) و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدین گونه روانه میدان کرد **زیرنویس=ناسخ التواریخ: 350:2، و بهمین مضمون ریاض القدس: 7:2.@.
حمید گوید: دیدم آن حضرت از شدت غم گاهی می‏نشست و گاهی بر می‏خاست و سر خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که علی را فدای امت جدم کردم.

خدا بسوز دلم واقفی که جانم رفت
ز جان عزیزترم اکبر جوانم رفت **زیرنویس=انوار الشهادة : 151 ف 13.@.

پس آن شاهزاده به میدان رفت، جمیع لشکر حیران جمال نورانی او شدند. چون به میدان رسید بر آن سپاه تاخت و قوت بازویش - که نشانه‏ای از شجاعت حیدری بود - بروز داد و رجز می‏خواند:

أنا علی بن الحسین بن علی
نحن و بیت الله أولی بالنبی‏

من علی فرزند حسین بن علی هستم، سوگند بخدا ما از هر کس به پیغمبر اولاتریم...
پس حمله می‏کرد و آن نامردان شقی را می‏کشت، و بهر جانب رو می‏کرد گروهی را به خاک هلاکت می‏افکند، آنقدر از ایشان کشت تا آنکه صدای ضجه و شیون از آنها بلند شد. به سند معتبر روایت شده که با آن عطش که داشت 120 نفر را کشت.
در این هنگام حرارت آفتاب و غلبه تشنگی و کثرت زخمها و سنگینی اسلحه او را بسختی انداخت، لذا به سوی پدر شتافت و عرض کرد:
«یا أبة، العطش قد قتلنی و ثقل الحدید أجهدنی، فهل الی شربة من الماء سبیل؟ أتقوی بها علی الأعداء»
«ای پدر، تشنگی مرا کشت، و سنگینی اسلحه مرا بزحمت انداخته و توانم را برده است. آیا راهی به سوی قطره‏ی آبی هست تا بر دفاع دشمن قوت یابم» **زیرنویس=از کثیر بن شاذان نقل است که گفت: روزی خدمت امام حسین علیه‏السلام بودم که فرزندش علی‏اکبر در غیر موسمش از پدر درخواست انگور نمود.
امام حسین علیه‏السلام از طریق اعجاز از استوانه‏ی مسجد برایش انگور و موز آوردند و به او داده فرمودند: ما عند الله لأولیاء أکبر.
(فرسان الهیجاء: 299:1 به نقل از مدینة المعاجز و...)
شاید بهمین دلیل بود که از پدر بزرگوارش آب مطالبه نمود که آن حضرت از طریق اعجاز او را سیراب نماید تا به میدان برگشته با دشمنان خدا مصاف دهد.@.
حضرت گریست و فرمود:
«یا بنی یعز علی محمد و علی علی بن ابی‏طالب و علی أن تدعوهم فلا یجیبوک، و تستغیث بهم فلا یغیثوک»
«ای پسرم، بسی دشوار است بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی مرتضی علیه‏السلام و بر من، که آنها را بخوانی، تو را اجابت نکنند، و به آنها استغاثه کنی به فریاد نرسند».
(به روایت سید بن طاووس رحمه‏الله فرمود: پسر جانم، اندکی جنگ کن، بزودی جد خویش را ملاقات کنی، و او کاسه‏ای لبریز از آب به تو خواهد داد که بعد از آن دیگر تشنه نشوی.)

و به او فرمود: ای فرزند: زبانت را بیرون بیاور. پس زبان او را در دهان گرفت و مکید، و انگشتر خود را به دهانش نهاد و فرمود: به میدان باز گرد که امیدوارم پیش از شام جدت جامی لبریز از آب به تو بنوشاند، که بعد از آن هرگز تشنه نشوی.
آن جوان به میدان بازگشت و کارزار عظیمی نمود، و هشتاد نفر دیگر را کشت که تعداد کشتگان به دویست تن رسید.
مردم کوفه از کشتن وی پرهیز می‏کردند، تا اینکه چشم مرة بن منقذ عبدی ملعون **زیرنویس=در زیارت ناحیه‏ی مقدسه (بحارالانوار: 65:45) و بسیاری از کتب چون ارشاد شیخ مفید و مقتل مقرم و مثیرالأحزان و کامل ابن‏اثیر و تاریخ طبری (446:5) و اخبار الطوال و مقاتل الطالبین مطابق متن «مرة بن منقذ» آمده، ولی در لهوف مرحوم سید بن طاووس و مقتل عوالم و بحارالانوار (44:45) «منقذ بن مرة» ذکر شده است.@ به او افتاد و گفت: گناه عرب به گردن من باشد اگر باز اینگونه بر لشکر حمله کند (چون 12 حمله نموده بود) و داغش را به دل پدرش نگذارم.
در این میان که به مردم حمله می‏کرد، آن ملعون سر راه بر او گرفت و نیزه به او زد و او را به خاک انداخت و لشکر دورش را گرفتند و با شمشیر او را پاره پاره کردند.
به روایت «بحارالانوار»: مرة بن منقذ بر فرق آن جوان ضربتی زد که تاب و توان از او برفت، لشکر با شمشیر بر او می‏زد و او دست بگردن اسب خود کرد، و اسب (که گویا تیر به چشمش خورده، و یا خون آن حضرت چشمانش را فراگرفته بود) او را میان لشکر دشمن برد،
«فقطعوه بسیوفهم اربا اربا»
«لشکر با شمشیر خود او را پاره پاره کردند».
چون جان به گلویش رسید فریاد زد:
«یا أبتاه، هذا جدی رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم، قد سقانی بکأسه الأوفی شربة لا أظمأ بعدها أبدا، و هو یقول: العجل العجل، فان لک کأسا مذخورة حتی تشر بها الساعة»
«پدر جان، این جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که جامی پر به من نوشانید که دیگر تشنه نشوم، و می‏گوید: بشتاب بشتاب که جامی هم برای تو آماده کرده‏ام، تا در این ساعت بنوشی».
به روایت مرحوم سید بن طاووس: صدا زد؛
«یا أبتاه، علیک السلام، هذا جدی (رسول‏الله) یقرئک السلام و یقول لک: عجل القدوم علینا»
«پدر جان، خداحافظ، این جدم رسول خداست که به تو سلام می‏رساند و می‏گوید: هر چه زودتر نزد ما بیا».
پس فریادی برآورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.
امام حسین علیه‏السلام آمد بر بالینش نشست.
«و وضع خده علی خده، و قال: قتل الله قوما قتلوک، ما أجرأهم علی الله و علی انتهاک حرمة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، علی الدنیا بعدک العفی»
«آن حضرت صورت خود را بر صورت علی گذاشت و فرمود: خدا بکشد آن گروهی که تو را کشتند، چه جرأتی نسبت به خداوند و بر شکستن حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارند. بعد از تو خاک بر سر دنیا باد».
در «روضة الصفا» آمده که امام حسین علیه‏السلام بر بالین جوانش با صدای بلند گریست و تا آن زمان کسی (از دشمن) صدای گریه او را نشنیده بود. **زیرنویس=بحارالانوار: 43:45، لهوف : 113، مقتل خوارزمی: 30:2، نفس المهموم : 308.@.
ابی‏مخنف می‏نویسد: سپس بر قوم مارقین حمله کرد و 180 نفر را کشت. از طرفی ملعونی کمین کرد و عمودی آهنین بر سرش زد که با سر به زمین آمد. حضرت نشست و صدا زد: پدر جان خداحافظ، این جدم رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه‏السلام، و این جده‏ام فاطمه زهرا علیهاالسلام و خدیجه کبری هستند که می‏گویند: العجل، آنها مشتاق دیدار تو هستند. **زیرنویس=مقتل ابی‏مخنف : 127، وقایع الأیام خیابانی : 398.@.
مرحوم واعظ قزوینی از «مقتل» شیخ حر عاملی نقل می‏کند که حضرت هنوز چند قدم به کشته‏ی علی‏اکبر مانده بود، که خود را از مرکب به زیر انداخت، زانو بزانو خود را به جوانش رسانید. اول نگاهی به آن بدن قطعه قطعه کرد، دید سنگدلان جای سالمی در بدن آن جوان نگذاشته‏اند، و از ضربت تیر و شمشیر و نیزه و خنجر جسم جوانش را مشبک کرده‏اند. بعد،
«صاح الامام سبع مرات»
«امام هفت مرتبه فریاد کشید»
آه وا ولداه، آه وا علیا، وا ثمرة فؤاداه، ولدی قتلوک.

یا کوکبا ما کان أقصر عمره
و کذا تکون کواکب الأسحار

ای ستاره‏ی من، چه زود عمرت بپایان رسید، ستارگان سحری اینگونه هستند.
علی با پدر حرف بزن...
«فجعل یمسح الدم علی ثنایاه الشریفة»
«آقا با دست مبارک، خون از دندانهای عزیزش پاک می‏کرد»،
و شروع کرد دندانهای علی را بوسیدن...
«فاذا نطقت فأنت منطقی، و اذا سکتت فأنت فی مضماری، ولدی ولدی ولدی ولدی، فوضع خده علی خده، و قال: أما أنت فقد استرحت من هم الدنیا و غمها، و صرت الی روح و راحة، و بقی أبوک فریدا وحیدا، و ما أسرع لحوقی بک»
«چون سخن بگویم تو ورد زبان منی، و چون سکوت کنم تو نقش دل منی، فرزندم، فرزندم، فرزندم، فرزندم، پس صورت بر صورت او گذاشت و فرمود: تو از هم و غم دنیا راحت شدی و به سوی رحمت خدا و بهشت رفتی، ولی پدرت یکه و تنها ماند، و چه زود است ملحق شدن من به تو» **زیرنویس=ریاض القدس: 22:2.@.
امام صادق علیه‏السلام در زیارت آن حضرت می‏فرمایند:
«بأبی أنت و أمی من مذبوح و مقتول من غیر جرم، بأبی أنت و أمی دمک المرتقی به الی حبیب الله، بأبی أنت و أمی من مقدم بین یدی أبیک، یحتسبک و یبکی علیک، محترقا علیک قلبه، یرفع دمک بکفه الی أعنان السماء، لا یرجع منه قطرة، و لا تسکن علیک من أبیک زفرة»
«پدر و مادرم قربان تو سر بریده و کشته‏ی بی‏گناه، پدر و مادرم فدای تو که خونت تا نزد حبیب خدا بالا رفت. پدر و مادرم قربانت که در برابر پدر به میدان شتافتی و او و تو را در راه خدا داد و بر تو می‏گریست و دلش برای تو آتش گرفت، و خونت را با دست خود تا دل آسمان می‏پاشید که قطره‏ای از آن بر نمی‏گشت، و ناله‏اش برای تو خاموش نمی‏شد...» **زیرنویس=کامل الزیارات : 239 ب 79 قسمتی از زیارت 18.@.
روایت شده که چون علی بن الحسین علیه‏السلام در کربلا کشته شد، امام حسین علیه‏السلام با جبه‏ی خز و عمامه‏ای که دو گوشه از آن آویزان بود، بالین او رفت و فرمود:
«أما أنت یا بنی، فقد استرحت من کرب الدنیا و غمها، و ما أسرع اللحوق بک»
«ای پسرم تو از گرفتاری و غم دنیا راحت شدی و من هم شتابان به تو می‏پیوندم» **زیرنویس=منتخب طریحی: 315:2 م 9.@.

چون علی‏اکبر شهید کربلا
نور چشم انبیاء و اولیاء

دیدگان سلطان اقلیم وجود
خالق جان، مالک غیب و شهود

مانده همچون ذات خود فرد و وحید
جمله اصحابش ز تیغ کین شهید

شسته دل یکجا ز نقش ما سوی
دل ندارد با کسی غیر خدا

مرحوم سپهر می‏نویسد: پس امام حسین علیه‏السلام اسب براند و به شتاب صفوف لشکر را شکافت و مردم را پراکنده کرد و صیحه می‏زد و همی «علی» می‏گفت. چون به بالین او رسید از اسب پیاده شد، و فرزند را بر سینه‏ی خود چسبانید و چهره‏ی مبارک بر چهره‏ی او نهاد.
علی‏اکبر چشم گشود و عرض کرد: ای پدر بزرگوار، می‏بینم که درهای آسمان باز شده و حوران بهشتی نازل می‏شوند، و جامهای سرشار از شربت بر کف دارند و مرا به سوی خویشتن می‏خوانند. اینک بدان سرای سفر می‏کنم و می‏خواهم که این زنان بی‏یار و یاور در سوگ من چهره نخراشند. این بگفت و درگذشت **زیرنویس=ناسخ التواریخ:355:2.@.
می‏توان گفت: آن حضرت بر بالین جوانش نشست مانند نشستن جوان مرده‏ها، از داغ او خاک نشین شده، دل از مرگ جوان آتش گرفته، از چشمهایش اشک روان است. سینه‏اش پر غم، اعضاء از کار افتاده، جوارح سست شده، لرزه به استخوانها افتاده، دل از دنیا برکنده، روز روشن در نظرش تار شده، از جان سیر و از زندگی دلگیر گشته، گاهی صدا میزند جواب نمی‏شنود، گاهی می‏پرسد حرف نمی‏زند. گاهی به قاتلانش نفرین می‏کند.
گاهی خون از لب و دندانش پاک می‏کند، گاهی صورت به زخمهای بدنش می‏مالد، گاهی می‏فرماید: بابا راحت شدی. و یا می‏فرماید: پدر پیرت را تنها گذارده‏ای. و یا می‏گوید: من هم شتابان به تو می‏رسم.
جوانان بنی‏هاشم بالای سرش حلقه‏ی ماتم زده، گریبانها دریده‏اند، و سینه‏ها خراشیده‏اند.
حمید بن مسلم گوید: زنی را دیدم مانند آفتاب تابان، بی‏تابانه از خیمه بیرون دوید و فریاد وا ویلاه، وا ثبوراه می‏کشید و می‏گفت: ای نور دیده‏ی اخیار، و ای میوه‏ی دل و نور چشمان من، پس جسد مطهر آن شاهزاده را در بر کشید.
پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: زینب دختر علی علیه‏السلام است.
پس آن حضرت دست خواهر بگرفت و او را به سوی خیمه برگردانید.
آنگاه رو به جوانان کرد و فرمود:
«احملوا أخاکم»
«برادر خود را بردارید».
او را از قتلگاه برداشتند و آوردند و جلو خیمه‏ای که برابر آن می‏جنگیدند گذاشتند **زیرنویس=بحارالانوار: 44:45، جلاء العیون : 406.@.
شیخ مفید رحمه‏الله نقل کرده که زینب خواهر حسین علیه‏السلام از خیمه بیرون دویده، فریاد می‏زد:
«یا أخیاه و ابن أخیاه»
ای برادرم و ای فرزند برادرم»
و شتابانه آمد تا خود را روی نعش علی‏اکبر انداخت.
امام حسین علیه‏السلام سر خواهر را بلند کرده و او را به خیمه باز گردانید، و به جوانان خود فرود: برادر خود را بردارید. جوانان آمده او را برداشتند، و جلو خیمه‏ای که در برابر آن می‏جنگیدند، بر زمین نهادند. **زیرنویس=ارشاد: 110:2.@.
عمارة بن واقد گوید: در آنحال زنی را دیدم از خمیه‏ی حسین علیه‏السلام بیرون آمد و ندا می‏کرد:
«وا ولداه، وا مهجة قلباه، یا لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیاء، أو کنت و سدت تحت أطباق الثری»
«ای عزیز مادر، کاش پیش از این کور شده بودم، یا مرده بودم و این حالت را نمی‏دیدم»،
چون به نزد آن نعش رسید خود را روی آن انداخت، سیدالشهداء علیه‏السلام تشریف آورد و عبائی بر سرش انداخت و دست او را گرفته سوی خیمه برگردانید. **زیرنویس=مهیج الأحزان : 215 م 10.@.
در بعضی کتب معتبره از شیخ مفید رحمه‏الله، و او به اسناد خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که چون علی بن الحسین علیه‏السلام شهید شد، امام گریان و نالان وارد خیمه شد و از خود مأیوس بود. سکینه آمد و عرض کرد:
«ما لی أراک تنعی نفسک و تدیر طرفک، أین أخی علی»
«شما را چه شده است! می‏بینم که نزدیک است روحت پرواز کند و جان باخته‏ای، و چشم به این سو و آن سو می‏گردانی، برادرم علی کجاست؟».
امام فرمودند: این گروه لئام او را کشتند. سکینه از شنیدن این خبر فریاد؛ وا أخاه وا مهجة قلباه، برآورد، و خواست از خیمه بیرون رود. آن حضرت منع نموده فرمود: ای سکینه، اتقی الله و استعملی الصبر»
«از خدا بپرهیز و صبر پیشه کن».
گفت: «یا أبتاه، کیف تصبر من قتل أخوها، و شرد أبوها»
«پدر جان، چگونه صبر کند کسی که برادرش کشته، و پدرش را آواره شده است»
حضرت فرمودند: انا لله و انا الیه راجعون **زیرنویس=مهیج الأحزان : 216، وقایع الأیام خیابانی : 402.@.
شیخ صدوق رحمه‏الله از حاجب ابن‏زیاد نقل کرده که چون سر حسین علیه‏السلام را برای ابن‏زیاد آوردند، دستور داد آن را در طشت طلا برابرش نهادند و با چوب دستی به دندانهایش می‏زد و می‏گفت:
«لقد أسرع الشیب الیک یا أبا عبدالله...»
«یا اباعبدالله چه زود پیر شدی!» **زیرنویس=امالی صدوق : 165 م 31 ح3.@.
و گفته‏اند: زینب کبری علیهاالسلام در جواب فرمود: ای پسر زیاد، برادرم پیر نبود، ولی داغ علی‏اکبر او را پیر نمود **زیرنویس=نهضت حسینی: 102:2 به نقل از انوار المجالس : 154.@.
«قال ابن أبی لیلی للصادق علیه‏السلام: أی شی‏ء أحلی مما خلق الله عزوجل؟ فقال علیه‏السلام: الولد الشاب. فقال: أی شی‏ء أمر مما خلق الله؟ فقال: فقده. فقال: أشهد أنکم حجج الله علی خلقه»
«ابن ابی لیلا به امام صادق علیه‏السلام عرض کرد: در میان مخلوقات خداوند عزوجل چه چیز از همه چیز شیرین‏تر است؟ فرمودند: فرزند جوان. عرض کرد: از بین مخلوقات خدا چه چیز تلخ‏تر است؟ حضرت فرمودند: از دست دادن آن جوان. پس گفت: گواهی می‏دهم که شما حجت‏های خدا بر مردم هستید» **زیرنویس=من لا یحضره الفقیه: 188:1 ح 569.@.
مرحوم شیخ محمد مهدی مازندرانی مطالب نفیسه‏ای در رابطه با شهادت حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام ذکر کرده که بطور اختصار نقل می‏شود:
1- حضرت امام حسین علیه‏السلام هنگام رفتن حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام به میدان خطاب به عمرسعد فرمودند:
«قطع الله رحمک... کما قطع رحمی»
«خدا رحم ترا قطع کند چنانکه تو از ما قطع رحم کردی»،
زیرا عمرسعد پسر خاله‏ی لیلی مادر علی‏اکبر بود و با آن جناب خویشی داشت **زیرنویس=عمرسعد خود نیز این مطلب را بعد از مراجعت از کربلا به ابن‏زیاد گفت: «انی قطعت رحمی و وصلت خصمی و خالفت ربی...»: «من رحم خود را قطع کردم و به دشمن خود پیوستم و مخالفت پروردگار خود نمودم...»
بعضی از اهل منبر کلام حضرت را چنین ترجمه می‏کنند که: چنانکه تو نسل مرا قطع کردی نسل تو بریده شود. و این اشتباه است نسل حضرت حسین علیه‏السلام ابدا بریده نشد و انوار حسینی و سادات فراوان از نسل آن بزرگوار روی زمین می‏باشند، بلکه مراد این است که تو با من قطع رحم نمودی، خداوند با تو قطع کند.@.
2- در مقاتل آمده: «احتمله الفرس الی معسکر الأعداء» کلمه «احتمل» چون از باب افتعال است اشاره به آنست که حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام به خاطر کثرت جراحات وارده از اثر شمشیر، متمکن نبود که بر پشت اسب قرار گیرد، و اسب آن بزرگوار بزحمت او را حمل می‏کرد، و چون خون فرق مبارک بر صورت اسب جاری و چشمانش را خون فراگرفته بود، آن بزرگوار را میان لشکر دشمن برد و آن لئام با شمشیرهای خود او را پاره پاره کردند، اسب دیگر طاقت نیاورد و آن حضرت به زمین سقوط کرد.
3- از این عبارت زیارت آن مظلوم «یرفع دمک بکفه الی عنان السماء»،
چنین فهمیده می‏شود که امام حسین علیه‏السلام خون آن بزرگوار را بطرف آسمان پاشید.
4- هنگامیکه عمرسعد لشکر را به جنگ با حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام امر کرد، عده‏ای از اهل کوفه آن ملعون را سرزنش کردند و گفتند: ما را امر می‏کنی بجنگ کسی برویم که شبیه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏باشد، و عده‏ای از آنها به خاطر بزرگی مصیبت سیدالشهداء علیه‏السلام به حال آن حضرت گریه کردند.
5- بعضی می‏نویسند: حضرت زینب علیهاالسلام پیش از برادر به بالین حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام آمده، چون می‏دانست اگر امام حسین علیه‏السلام حضرت علی‏اکبر را اینگونه ببیند، روح از بدنش مفارقت می‏کند، و داغ علی‏اکبر وی را می‏کشد، لذا حضرت زینب علیهاالسلام خواست برادر را بخود مشغول کند تا زنده بماند.
6- چون سکینه دید پدر بزرگوارش نزدیک است جان دهد فرمود: «أین أخی علی» مقصودش این بود کجاست برادرم که شبیه به پیامبر است و هرگاه پدرم به او نظر می‏کرد هم و غم او زائل می‏شد، حال کجاست تا به او نظر نماید. حضرت در جواب فرمودند: مردان پست او را کشتند.
7- مرحوم شیخ جعفر شوشتری گوید: حضرت حسین علیه‏السلام در مصیبت حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام سه مرتبه نزدیک بود جان دهد:
اول: چون حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام مقابل پدر آمد و اجازه خواست، آن حضرت به او اذن داد و لباس رزم بر او پوشانید و او را مسلح نمود و بر عقاب سوار کرد، زنان از خیمه‏ها بیرون آمدند و گرد او جمع شدند، عمه‏ها و خواهرهای او عنان اسبش را گرفتند و مانع از رفتن او شدند.
امام حسین علیه‏السلام حالش دگرگون شد بطوریکه نزدیک بود جان دهد، فریاد برآورد او را رها کنید.
«فانه ممسوس فی الله و مقتول فی سبیل الله»
«که او غرق در خداست و کشته‏ی راه خدا می‏باشد»،
پس دست او را گرفت و از میان زنان بیرون برد و به او نگاه مأیوسانه نمود...
دوم: هنگامیکه حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام از میدان برگشت در حالی که زخمهای فراوان برداشته، و خون از حلقه‏های زره‏اش جاری بود، حرارت و عطش او را فراگرفته بود، ایستاد و فرمود:
«یا أبة، العطش قد قتلنی...»
آن حضرت جوانش را به سینه چسبانید و گریه می‏کرد و نزدیک بود از شدت هم و غم جان دهد که نمی‏تواند او را سیراب کند.
سوم: چون حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام به زمین آمد و فریاد برآورد: پدر جان خداحافظ، حضرت سکینه گوید: چون پدرم صدایش را شنید نزدیک بود بمیرد. چشمانش همانند شخص محتضر گشته بود، به اطراف خیمه نگاه می‏کرد و نزدیک بود روح از جسد مبارکش بیرون آید، در وسط خیمه فریاد برآورد: فرزندم، خدا بکشد کسانی که تو را کشتند.
چون حضرت زینب صدای برادر را شنید، فریاد زد:
یا حبیب قلباه، وا ثمرة فؤاداه،
کاش پیش از این روز کور شده بودم. زنان دسته جمعی فریاد کردند: حضرت حسین علیه‏السلام به آنها فرمود: ساکت شوید چون گریه‏ها در پیش دارید.

8- در کتاب «ناسخ التواریخ» آمده که حضرت حسین علیه‏السلام اسب تاخت و صفوف لشکر را شکافت و مردم را پراکنده می‏کرد و مرتب فریاد می‏زد: «ولدی علی». (که دنباله‏ی آن قبلا گذشت).
9- مرحوم شیخ حسین بحرانی در «الفوادح الحسینیة» چنین آورده: چون حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام طلب مبارز نمود، احدی جرئت نمی‏کرد با او بجنگد.
ابن‏سعد ملعون طارق بن کثیر را خواند و به او گفت: از ابن‏زیاد جایزه درخواست کن و بجنگ این جوان برو و سرش را برای من بیاور.
آن ملعون گفت: تو از ابن‏زیاد ملک ری می‏گیری، من به سوی او می‏روم، بشرط آنکه از او برایم امارت موصل بگیری. عمرسعد قبول کرد و انگشتر خود را گرو نزد او گذاشت.
طارق بجنگ آن بزرگوار بیرون رفت، و با هم مقاتله کردند، تا اینکه آن حضرت ضربه محکمی به او زد و او را کشت.
پس برادرش بجنگ آن حضرت آمد که حضرت علی‏اکبر شمشیر به چشمانش زد و او را نیز کشت. دیگر کسی جرأت نمی‏کرد به مبارزه‏ی با او بیرون آید، تا اینکه عمرسعد فریاد برآورد: آیا کسی نیست بجنگ با او رود؟
بکر بن غانم بسویش شتافت. چون آن ملعون عازم جنگ شد، رنگ صورت امام حسین علیه‏السلام دگرگون شد. مادرش لیلی عرض کرد: ای سید من، مگر جوانم کشته شد؟ فرمود: نه، و لکن مردی بجنگ او آمد که بر او می‏ترسم، برو برای فرزند خود دعا کن، که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم: دعای مادر در حق فرزند مستجاب است.
لیلا در خیمه سر خود را برهنه کرد و برای جوانش دعا کرد، و بکر را لعنت نمود.
حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام نگاه کرد دید زره زیر بغل بکر سوراخ است، شمشیر خود را چنان در آنجا زد که او را دو نصف کرد و به درک واصل نمود.
در خبر دیگری آمده که لیلی چنین دعا کرد:
«یا راد یوسف علی یعقوب من بعد الفراق، و جاعله فی الدهر مسرورا، و یا راد اسماعیل الی هاجر، الهی بعطش أبی عبدالله، الهی بغربة أبی عبدالله، امنن علی برد ابنی»
«ای کسی که یوسف را بعد از فراق یعقوب به او بازگرداندی، و او را در زندگی مسرور نمودی، و ای کسی که اسماعیل را به هاجر رساندی، پروردگارا به تشنگی ابا عبدالله و به غربت او سوگند که؛ بازگشت فرزندم را بر من منت گذار».
10- مرحوم حجة الاسلام ملامحمد اشرفی نقل نموده که چون حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام کشته شد لیلی پا برهنه از خیمه خارج شد و فریاد می‏زد: «وا ولداه»
این خبر تأیید می‏شود به آنچه در بعضی کتب معتبره که حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام جنگ نمود تا کشته شد و مادرش لیلی درب خیمه ایستاده به او نظر می‏کرد.
11- در بعضی کتب از شخصی حکایت شده که می‏گفت: سوار بر شتر و در کوچه‏های مدینه می‏گشتم، تا اینکه بخانه‏های بنی‏هاشم رسیدم، از خانه‏ای گریه و فریاد جانسوزی شنیدم. دانستم که زنی گریه و ناله می‏کند همانند زنی که فرزندش را از دست داده باشد. ناله و فریاد چنان بود که حتی شترم از شنیدن آن ناله‏ها طاقتش را از دست داد.
پیاده شدم و ایستادم و منتظر بودم کسی از خانه بیرون آید تا سؤال کنم، کنیزی از خانه بیرون آمد، پرسیدم: این خانه کیست؟ گفت: صاحبخانه حضرت حسین علیه‏السلام است که شهید شده.
گفتم: این زن گریه کننده کیست؟ گفت: لیلی مادر علی‏اکبر می‏باشد که دائما شب و روز برای پسرش گریه می‏کند. **زیرنویس=معالی السبطین: 253:1 تا 256.@.

دوشنبه شانزدهم دی 1387 |