تولد و سن آن بزرگوار
مرحوم مقرم مینویسد: علیاکبر در روز یازدهم شعبان **زیرنویس=انیس الشیعة از سید محمد عبدالحسین هندی کربلائی.@ سال 33 هجری - دو سال قبل از کشته شدن عثمان **زیرنویس=الحدائق الوردیه.@ - به دنیا آمد. و این موافق است با قول ابن ادریس رحمهالله در «سرائر» که فرموده: حضرت علیاکبر در خلافت عثمان چشم به دنیا گشود.
پس در روز عاشورا آن بزرگوار 27 ساله بوده و تأیید میشود به اتفاق مورخین و علماء علم نسب که حضرت علی اکبر از امام سجاد علیهماالسلام بزرگتر بوده، و امام سجاد علیهالسلام در روز عاشورا 23 سال داشتهاند، و اینکه بعضی سن آن جناب را 17 یا 18 یا 19 سال نقل کردهاند، با این اتفاق مغایر است، مضافا براینکه شاهدی بر قول خود ندارند. **زیرنویس=علیاکبر از مرحوم مقرم:12.@.
ابن شهر آشوب رحمهالله مینویسد: علیاکبر هیجده سال داشت، و گفته شده 25 ساله بوده است. **زیرنویس=مناقب: 109:4.@.
محمدث قمی رحمهالله گوید: در سن علیاکبر اختلافی عظیم است، ابن شهر آشوب و محمد بن ابیطالب گویند؛ 18 ساله بوده، و شیخ مفید او را 19 ساله دانسته **زیرنویس=ارشاد 109:2.@، بنابراین از امام زینالعابدین علیهالسلام کوچکتر بوده است.
و بعضی گویند 25 ساله بوده و غیر از این هم گفتهاند. پس علیاکبر از برادرش امام سجاد علیهالسلام بزرگتر بود و این أصح و أشهر اقوال است.
از شیخ أجل ابن دریس در خاتمه کتاب حج نقل میکند که حضرت علیاکبر بزرگتر بوده، و آن جناب در زمان خلافت عثمان متولد شده است، و از جدش امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده است، و شعراء در مدح او اشعار سرودهاند.
آنگاه ابن ادریس در رد کسانی که میگویند علیاکبر کوچکتر بوده مینویسد: در این باب باید به خبرهی این فن که علماء نسب و تاریخ و اخبارند، مانند زبیر بن بکار رجوع نمود، و نام جمعی را میبرد که همگی علیاکبر علیهالسلام را بزرگتر میدانند و بر این قول اتفاق دارند.
سپس محدث قمی رحمهالله میفرماید: در اینجا گفتار ابن ادریس که فارس این میدان است، و با تتبع کافی به صراحت سخن گوید، کافی است، و مضمون اشعاری که در مدح او وارد شده، و گفتار معاویه ملعون در حق او (که خواهد آمد) مؤید است. **زیرنویس=نفس المهموم : 313.@.
مرحوم ملاهاشم مینویسد: شهید در «دروس» و کفعمی فرمودهاند که: آن حضرت 25 ساله بوده که دو سال از حضرت زینالعابدین علیهالسلام بزرگتر بوده، و احتمالا این قول اقوی باشد.
أولا به جهت اینکه همهی محدثین و مورخین علی شهید را علیاکبر نوشته و حضرت زینالعابدین علیهالسلام علیاصغر.
و ثانیا؛ در مقاتل نقل شده که حضرت زینالعابدین علیهالسلام در مجلس ابنزیاد (در جواب آن ملعون که گفت: مگر علی کشته نشد) فرمودند:
«کان لی أخ أکبر منی یسمی علیا فقتلتموه»
«آنکه او را کشتند برادر بزرگترم علی بوده».
و ثالثا؛ در «سرائر» و در مقاتل در احوال حضرت علیاکبر علیهالسلام نوشتهاند: آن جناب در خلافت عثمان به دنیا آمده و از جدش امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کرده است، و کفعمی و شهید اول در «دروس» همین را اختیار کردهاند. **زیرنویس=منتخب التواریخ : 269.@.
مرحوم عمادزاده نیز همین قول را اختیار کرده، و از بسیاری مورخین نقل کرده که آنها حضرت علیاکبر علیهالسلام را از امام سجاد علیهالسلام بزرگتر میدانند. **زیرنویس=زندگانی قمر بنیهاشم و علیاکبر : 356.@.
مرحوم مقرم از بیش از 28 نفر از علماء و مورخین شیعه و سنی نقل نموده که: آن جناب از برادرش امام سجاد علیهالسلام بزرگتر بوده است...
در پایان بعد از ذکر اقوال دانشمندان میگوید: عدهای چون شیخ مفید رحمهالله در «ارشاد» و طبرسی رحمهالله در «اعلام الوری» از این مجموع جدا شده و میگویند: امام سجاد علیهالسلام بزرگتر بوده بدون اینکه شاهدی بیاورند. **زیرنویس=علیاکبر از مرحوم مقرم : 16 تا 20.@.
بعضی چون ابن شهر آشوب در «مناقب» و ابن طلحه شافعی در «مطالب السؤول» و ابن صباغ در «فصول المهمه» و... تصریح کردهاند که حضرت حسین علیهالسلام سه پسر داشتهاند: علیاکبر، علیاوسط (که همان حضرت سجاد علیهالسلام است)، و علیاصغر. و این قول با گفتار فوق مخالفتی ندارد، بلکه بعضی از آنها تصریح نمودهاند که علیاکبر علیهالسلام در کربلا شهید شده و خواهد آمد که علیاصغر - طفل شیرخوار که نام دیگرش عبدالله بوده - نیز در کربلا شهید شده است.
آنچه ممکن است سبب اشکال شود، عبارت پدر بزرگوارش هنگام رفتن او به میدان است که فرمود:
«اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام...»
که گفته شده کلمه «غلام» به جوان 25 یا 27 ساله اطلاق نمیشود.
و لکن تحقیق در لغت خلافت آنست.
أولا؛ به ابنسید (فرزند آقا و بزرگ) غلام گویند.
ثانیا در «لسان العرب» نقل میکند که از حین تولد تا پیری غلام گویند. و مؤید آن، قول ازهری است که میگوید: از عرب شنیدم همینکه پسری دنیا آمد به او غلام گویند، و نیز شنیدم که به پیرمردان هم غلام میگفتند. و از قول ابوالعباس نقل میکند که میگویند: فلانی غلام مردم است هر چند پیر باشد.
ثالثا؛ در «مصباح المنیر» (که کتاب مهمی در لغت است) مینویسد: بر مرد پیر هم مجازا غلام اطلاق میشود چون قبلا (غلام) بوده است. **زیرنویس=لسان العرب: 111:10، مجمع البحرین: 127:6، مصباح : 619.@.
ازدواج حضرت علی اکبر
اگر بگوئیم آن جناب هنگام شهادت 25 سال یا بیشتر داشتند حتما ازدواج کرده بودند، چون این بزرگوار تارک این سنت عظیمه نخواهند بود.
از حدیث بزنطی و بعضی عبارات زیارت آن جناب استفاده میشود که آن بزرگوار ازدواج نموده و دارای فرزند بودند.
در «کافی» و «تهذیب» و «قرب الأسناد» روایت نموده که بزنطی از حضرت رضا علیهالسلام سؤال کرد: آیا میشود زنی را با امولد پدر آن زن تزویج نمود؟
فرمودند: بلی، گفت: به ما خبر رسیده که حضرت سجاد علیهالسلام چنین نمودند؟ - یعنی دختر امام حسن مجتبی علیهالسلام و کنیز امولد آن حضرت را تزویج کردهاند -
امام رضا علیهالسلام فرمودند: چنین نیست بلکه حضرت سجاد علیهالسلام دختر امام حسن، و نیز امولد از حضرت علیاکبر علیهالسلام - که در کربلا شهید شده بود - را تزویج نمودند. **زیرنویس=وسائل: 471:20 ب 22 از ما یحرم بالمصاهرة ح 3.@.
و در زیارت حضرت علیاکبر علیهالسلام - که ابوحمزه از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده - آمده است:
«... صلی الله علیک و علی عترتک و أهل بیتک و آبائک و أبناءک و أمهاتک الأخیار الأبرار الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. السلام علیک یابن رسولالله و ابن أمیرالمؤمنین و ابن الحسین بن علی و رحمة الله و برکاته... ثم ضع خدک علی القبر و قل: صلی الله علیک یا أباالحسن - ثلاثا -...»
«صلوات خداوند بر تو و بر اقوام و خاندان و پدران و فرزندان و مادرانت، (پدران) نیکوئی که خداوند پلیدی را از آنها دور نمود و آنها را پاکیزه قرار داد. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و حسین بن علی... پس گونهات را بر قبر بگذار و سه مرتبه بگو: صلوات خداوند بر تو باد ای اباالحسن...» **زیرنویس=کامل الزیارات : 239 ب 79 زیارت 18.@.
در این زیارت کنیه آن حضرت را اباالحسن ذکر کرده است، و استفاده میشود که اولاد آن بزرگوار چند عدد بوده چون لفظ «أبناء» جمع است.
مادر آن جناب
لیلی دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی است، و عروة بن مسعود یکی از سادات اربعه در اسلام است، و از بزرگانی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را مثل صاحب یاسین (که قوم خود را به خدا دعوت کرد و او را کشتند) و شبیهترین مردم به عیسی بن مریم نامیدند.
فضایل حضرت علی اکبر
الف: شباهت او به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
این جوان خوشسیما در طلاقت زبان و زیبائی صورت و سیرت و خلقت اشبه مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، که جامع همه کمالات و صفات حسنه و اخلاق نیکو میباشد.
نعمتهای خداوند بیشمار است.
(و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها)**زیرنویس=سورهی ابراهیم، آیهی 34.@.
«و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، آنها را شماره نتوانید کرد».
مع ذلک قرآن نعمتهای دنیوی را کوچک شمرده که:
(قل متاع الدنیا قلیل) **زیرنویس=سورهی نساء، آیهی 77.@.
«بگو بهرهمندی از این دنیا اندک است»
و لیکن دربارهی اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
(انک لعلی خلق عظیم) **زیرنویس=سورهی قلم، آیهی 4.@.
«همانا تو دارای اخلاق عظیم و برجستهای هستی»
و حضرت علیاکبر علیهالسلام در جمیع صفات و اخلاق چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود.
پدر بزرگوارش درباره او فرمودند:
«اللهم اشهد فقد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک صلی الله علیه و آله و سلم، و کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الیه»
«خدایا گواه باش جوانی که در خلقت و سیرت و گفتار شبیهترین مردم به پیامبرت بود به جنگ این مردم رفت، و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق میشدیم به این جوان نگاه میکردیم» **زیرنویس=لهوف : 113، مثیر الأحزان : 68، بحارالأنوار: 42:45، مقتل خوارزمی: 30:2.
البته نقل شده که فاطمه زهرا علیهاالسلام در راه رفتن به پدر شباهت داشت. ابن شهر آشوب در مناقب (ج 3، ص 357) مینویسد: «قال جابر الانصاری: ما رأیت فاطمة تمشی الا ذکرت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، تمیل علی جانبها الأیمن مرة، و علی جانبها الایسر مرة»: «جابر انصاری گوید: ندیدم فاطمه علیهاالسلام را که راه برود مگر اینکه به یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میافتادم، که در راه رفتن یک دفعه میل بطرف راست، و بار دیگر میل بطرف چپ مینمود.
و در بشارة المصطفی (ص 253 جزء 9 حدیث 1) آمده است که آن مظلومه همانند پدر صحبت میکرد: «عن عایشة أنها قالت: ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثا من فاطمة برسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، و کانت اذا دخلت علیه رحب بها، و قام الیها، فأخذ بیدها و قبل یدها، و أجلسها فی مجلسه»: «عایشه گوید: احدی را ندیدم که در گفتار و حدیث شبیهتر از فاطمه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد، هر گاه فاطمه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد میشد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او مرحبا میگفت و برای او میایستاد، آنگاه دست او را میگرفت و میبوسید و او را در جای خود مینشانید».
و شیخ مفید رحمهالله (در ارشاد 3:2) نقل کرده که؛ امام حسن علیهالسلام در هیبت و بزرگی شبیه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، و حضرت امام حسین علیهالسلام در سخاوت و شجاعت به جد خود شبیه بود.
و ابن شهر آشوب (در مناقب: 2:4) در تفسیر آیهی شریفه (فی أی صورة ما شاء رکبک)، از حسن بن علی علیهماالسلام نقل کرده که خداوند عزوجل علی بن أبیطالب علیهالسلام را در پشت پدر به صورت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درآورد. پس او شبیهترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. و امام حسین علیهالسلام شبیهترین مردم به فاطمه علیهاالسلام و من شبیهترین خلق به خدیجه هستم.
و شیخ مفید رحمهالله (در ارشاد 3:2) نقل میکند: «کان الحسن علیهالسلام أشبه الناس برسولالله صلی الله علیه و آله و سلم خلقا و هدیا و سؤددا»: «امام حسن علیهالسلام در خوی و رفتار و سیادت شبیهترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود».
و صدوق رحمهالله (در کمال الدین: 403:1 ب 26 ح 1 و بحارالانوار: 72:51) از جابر انصاری روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «المهدی من ولدی، اسمه اسمی، و کنیته کنیتی، أشبه الناس بی خلقا و خلقا، تکون له غیبة و حیرة تضل فیها الامم. ثم یقبل کالشهاب الثاقب فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما»: «مهدی از فرزندان من است، اسم او چون اسم من و کنیه او چون کنیه من است، در خلقت و خوی شبیهترین مردم به من است. برای او غیبت و حیرتی است که امتها در آن گمراه شوند. پس چون شهاب ثاقب روی آورد و زمین را پر از عدل و داد نماید، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد».
و نیز (در بحارالانوار: 161:51 باب ما ورد عن العسکرین علیهماالسلام ح 9) احمد بن اسحاق از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده که فرمودند: «الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی، أشبه الناس برسولالله صلی الله علیه و آله و سلم خلقا و خلقا. یحفظه الله تبارک و تعالی فی غیبته. ثم یظهره فیملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما».
«سپاس خداوند که مرا نمیراند تا اینکه جانشینم را به من نشان داد که او شبیهترین مردم در خلقت و خوی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. خداوند او را در زمان غیبتش حفظ مینماید، سپس او را ظاهر میکند، که زمین را پر از عدل و داد نماید، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد».@.
ب: عصمت آن بزرگوار
عصمت همانند عدالت دارای درجات متفاوت است، و هیچکس به درجهی چهارده معصوم علیهمالسلام نمیرسد، لکن خداوند مقام عصمت را به حضرت علیاکبر لطف فرموده است.
به این فقره از زیارت استدلال شده که امام صادق علیهالسلام خطاب به آن بزرگوار فرمودند:
«صلی الله علیک و علی عترتک و أهل بیتک و آبائک و أبناءک و أمهاتک الأخیار الأبرار الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» **زیرنویس=کامل الزیارات : 239 ب 79 زیارت 18.@.
که دوری از رجس و پلیدی همان عصمت است.
اما آنچه دال بر مطلب است زیارت رجبیه امام حسین علیهالسلام میباشد، که محدث قمی رحمهالله در مفاتیح نقل کرده:
آنگاه به سوی قبر علی بن الحسین علیهماالسلام برو و نزد قبر آن جناب بایست وبگو:
«السلام علیک أیها الصدیق الطیب الزکی الحبیب المقرب، و ابن ریحانة رسولالله... و جعلک من أهل البیت الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» که خداوند آن بزرگوار را از اهل بیت عصمت قرار داد.
کلمهی «طیب» و «زکی» را نیز میتوان مؤید عصمت گرفت.
ج: صفات آن سرور
حضرت علیاکبر دارای صفات جلال و جمال و ملکات نیکو بود، و به عالم ملکوت وصل بود. دو حدیث از مرحوم سید بن طاووس و شیخ مفید در طی طریق کربلا نقل کردیم که به پدر بزرگوارش گفت:
«أفلسنا علی الحق»
«آیا ما بر حق نیستم؟»
حضرت فرمودند: بلی. گفت:
«اذا لا نبالی بالموت»
«حال که چنین است از مرگ باکی نداریم».
د: شجاعت
آن بزرگوار شجاعت را از علی مرتضی علیهالسلام به ارث برده بود.
علامه مجلسی رحمهالله نقل میکند:
آن حضرت به هر جانب روی میآورد گروهی را به خاک هلاکت میافکند،
«فلم یزل یقاتل حتی ضج الناس من کثرة من قتل منهم. و روی أنه قتل علی عطشه مأة و عشرین رجلا ثم رجع الی أبیه... فلم یزل یقاتل حتی قتل تمام المأتین...»
«بقدری از آن لشکر کشت که از کثرت کشته به شیون آمدند، و روایت شده؛ علیاکبر با آنکه تشنه بود 120 نفر را کشت آنگاه نزد پدر بازگشت... دوباره به میدان آمد و آنقدر جنگید تا کشتهها به دویست نفر رسید» **زیرنویس=بحارالانوار: 43:45 و 44.@.
ه: تربیت شدن در دامان عمویش حضرت مجتبی و پدرش سیدالشهداء علیهماالسلام در «کافی» و «فقیه» و «تهذیب» در زیارتی از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که... کنار قبر فرزند آن حضرت، علی بن الحسین علیهالسلام، که نزد پای پدر مدفون است میروی و میگوئی:
«السلام علیک یابن رسولالله، السلام علیک یابن أمیرالمؤمنین، السلام علیک یابن الحسن و الحسین»
«سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین، سلام بر تو ای فرزند حسن حسین» **زیرنویس=مفاتیح الجنان زیارت مطلقه اول امام حسین علیهالسلام.@.
شیخ صدوق قدس سره بعد از نقل این زیارت میفرماید: این أصح زیارات نزد من است. گفتهاند: برای این فرزند امام حسن علیهالسلام گفته شده است که چون امام مجتبی علیهالسلام مربی و معلم حضرت علیاکبر علیهالسلام بوده است، و در حدیث آمده:
«انما الاباء ثلاثة؛ من ولدک و من علمک و من زوجک»
«پدر سه گونه است؛ آنکه ترا به دنیا آورد، و کسی که تو را تعلیم نموده، و دیگر پدر زن» **زیرنویس=ولی در قرآن به عمو هم اطلاق پدر شده است و این اهمیت مقام عمو را میرساند:
الف: (اذ قال ابراهیم لأبیه آزر أتتخذ أصناما آلهة (سوره انعام: 74)
و در احادیث آمده که آزر عموی ابراهیم بوده که اطلاق پدر به آن شده است.
ب: (اذ حضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق الها واحدا و نحن له مسلمون (سورهی بقره، آیهی 133): «چون مرگ یعقوب رسید به فرزندان خود فرمود: پس از مرگ من شما چه میپرستید؟ گفتند: خدای ترا، و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبودی یگانه است، و ما تسلیم او هستیم».
یعقوب فرزند اسحاق و ابراهیم بود، ولی فرزند اسماعیل نبود، بلکه اسماعیل عموی فرزندان اسحاق بوده، و قرآن میفرماید: پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق. حضرت حسین علیهالسلام به قاسم فرمودند: «یا ولدی أتمشی برجلک الی الموت؟»: «ای فرزندم، بپای خود سوی مرگ میروی». (مهیج الأحزان : 164 م 7)
لیکن به دقت در موارد استعمال، به هر عموئی اطلاق پدر نمیکنند، بلکه عموئی که چون پدر فوت کرد جای پدر بنشیند، و یا فرزند تحت تکفل و تربیت عمو باشد، در این موارد به عمو اطلاق پدر میشود. پس بناچار باید قبول کرد که حضرت علیاکبر علیهالسلام تحت تربیت عموی خود امام حسن علیهالسلام بوده که در زیارت آمده؛ ای فرزند حسن و حسین.@.
محدث قمی رحمهالله مینویسد: در این مدتی که آن حضرت در دنیا بود، عمر شریف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساکین و اکرام مسافرین، وسعهی در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده بحدی که در مدحش گفته شده:
لم تر عین نظرت مثله
من محتف یمشی و لا ناعل (تا آخر ابیات)
هیچ دیدهای مانند او ندیده است،نه کسی که پابرهنه راه میرود و نه کفش پوشیده.
و در زیارتش خوانده میشود:
«السلام علیک أیها الصدیق و الشهید المکرم و السید المقدم، الذی عاش سعیدا و مات شهیدا، و ذهب فقیدا، فلم تتمتع من الدنیا الا بالعمل الصالح، و لم تتشاغل الا بالمتجر الرابح».
چگونه چنین نباشد آن جوانی که اشبه مردم به رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بود، و آداب را از دو سید جوانان اهل بهشت اخذ نموده، چنانکه عبارت زیارت مرویه معتبره آن حضرت:
«السلام علیک یابن الحسن و الحسین»
دلالت بر این مطلب دارد **زیرنویس=منتهی الامال: 375:1.@.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بسیار او را دوست میداشت، حتی آنکه او را مدح نموده، اشعاری در مدح او میسرود، از آنجمله ابن ادریس در «سرائر» ذکر کرده که حضرت امیر علیهالسلام در شأن او فرموده:
لم تر عین نظرت مثله
من محتف یمشی و لا ناعل **زیرنویس=مهیج الاحزان : 212 م 9.@.
ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبیین» از مغیره نقل میکند که روزی معاویه گفت: امروز سزاوارترین مردم به خلافت کیست؟ گفتند: تو، گفت: چنین نیست بلکه شایستهترین مردم بر این امر علی بن الحسین (علیاکبر) است. چون جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و شجاعت بنیهاشم و سخاوت بنیامیه و جمال و بزرگمنشی ثقیف در او جمع است **زیرنویس=نفس المهموم:314.@.
اول شهید از اهل بیت
چون اصحاب باوفای آن سرور به درجهی شهادت رسیدند، و نوبت به خاندان آن بزرگوار رسید، علیاکبر اول آنها بود که به میدان شتافت.
مرحوم سید بن طاووس و ابننما نقل میکنند: چون با آن حضرت بجز خاندانش کسی نماند، علی بن الحسین علیهالسلام که از زیبا صورتان و نیکو سیرتان روزگار بود بیرون آمد و از پدر اجازه جنگ خواست، حضرت به او اجازه داد. **زیرنویس=لهوف : 112، مثیر الأحزان : 68.@.
مرحوم شیخ مفید مینویسد: همچنان یک یک از یاران سیدالشهداء علیهالسلام پیش میآمدند و کشته میشدند، تا از همراهان امام حسین علیهالسلام جز خاندانش کسی بجای نماند. پس فرزندش علی بن الحسین علیهالسلام پیش آمد... **زیرنویس=ارشاد: 109:2.@.
ابن ادریس رحمهالله مینگارد:
«و هو أول قتیل فی الواقعة یوم الطف من آل أبیطالب»
«علیاکبر اولین کشته ازآل ابیطالب در روز کربلا بود» **زیرنویس=سرائر:153.@.
از زیارت ناحیهی مقدسه هم چنین استفاده میشود که حضرت علیاکبر علیهالسلام اول شهید از اهل بیت بوده که میفرماید:
«السلام علیک یا أول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل...»
«سلام بر تو ای اولین جان باخته از خاندان بهترین زادگان (رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) از دودمان ابراهیم خلیل...» **زیرنویس=بحارالانوار: 65:45.@.
جمعی از مورخین اهل سنت چون طبری **زیرنویس=تاریخ طبری: 446:5.@ و ابناثیر و ابوالفرج و... نیز همین را اختیار کردهاند، اما بعضی احتمال دادهاند که مراد اولیت در شأن و رتبه باشد. چنانکه مثلا میگویند: «فلانی اول عالم یا اول تاجر است»، و گفتهاند: عبدالله بن مسلم بن عقیل اول شهید از اهل بیت آن بزرگوار بوده، لکن عبارت زیارت ناحیه و عبارت مرحوم سید بن طاووس و شیخ مفید و ابن ادریس با این توجیه نمیسازد.
شهادت حضرت علی اکبر
چون آن بزرگوار عازم میدان گردید از پدر بزرگوارش اجازه جهاد طلبید حضرت به او اذن داد **زیرنویس=همه مقاتل معتبر نوشتهاند که امام حسین علیهالسلام فورا به فرزند خود اجازه میدان داد، آیا جهت آن چه بوده است؟ ممکن است چون فرزند خودش بود میخواست بدون مهلت برای پروردگارش فدا کند. و شاید طاقت نداشت در آن حالت فرزندش را مشاهده نماید.@.
چون علیاکبر علیهالسلام جانب میدان روان گشت، آن پدر مهربان (نگاه مأیوسانه به جوان خود کرد و) انگشت سبابه سوی آسمان بلند نمود یا محاسن شریف را روی دست گرفت، گریست و عرض کرد:
«اللهم اشهد علی هؤلاء القوم، فقد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک صلی الله علیه و آله و سلم، کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه»
«خدایا گواه باش، جوانی که در خلقت و سیرت و گفتار، شبیهترین مردم به پیغمبرت بود به جنگ این مردم رفت، هرگاه به دیدن پیغمبرت مشتاق میشدیم به صورت این جوان نگاه میکردیم».
خدایا برکات زمین را از ایشان بازدار، و آنها را پراکنده ساز، و میان آنها جدائی افکن، و آنها را متفرق و متشتت فرما، و والیان را هرگز از ایشان راضی مگردان، که این جماعت ما را طلب کردند تا یاری کنند، ولی شمشیر بر روی ما کشیدند.
پس آن حضرت بانگ بر عمرسعد زد که از ما چه میخواهی، خداوند رحم تو را قطع کند، و هیچ کار بر تو مبارک نگرداند، و بعد از من کسی را بر تو مسلط کند که در بستر سرت را ببرد، چنانکه رحم مرا قطع کردی و قرابت و خویشی مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مراعات نکردی.
پس به آواز بلند این آیه را تلاوت فرمود:
(ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض و الله سمیع العلیم)**زیرنویس=سورهی آلعمران،آیهی 33 و 34.@.
«خداوند برگزید آدم و نوح و آلابراهیم و آلعمران را بر جهانیان - نسلی را از برخی برتر قرار داد و خداوند شنوا و داناست» **زیرنویس=نفس المهموم : 308، بحارالانوار: 42:45، مقتل خوارزمی: 30:2 و....@.
در بسیاری از کتب است که چون شاهزاده عازم جنگ شد، امام به او فرمود: با مادر و برادر و عمههایت وداع نما. پس به خیام حرم آمد و با صدای بلند فرمود:
«السلام علیک یا أخاه، و علیکن یا أهل بیتاه، هذا آخر السلام و آخر الکلام واللقاء فی الجنة».
چون صدای جانفزای علیاکبر بگوش پردهنشینان حرم رسید همگی به دور او حلقه ماتم زدند، و دستها در آغوش درآوردند، و چندان ناله و گریه کردند که بیهوش شدند...
امام سجاد علیهالسلام فرمود: روز عاشورا به مرضی شدید گرفتار بودم، در آن حال دیدم یکی آهسته آهسته دست و پای مرا میبوسد. نگاه کردم دیدم برادرم علیاکبر است که در کمال ادب بر روی پایم افتاده و صورت خود به کف پایم میمالد، گفتم: ای برادر، چه شده است که حالت دگرگون و اشکت جاری است؟ پاسخ داد: پدرم تنها مانده، یارانش کشته شدهاند، اینک قصد آن دارم که جانم را نثارش کنم.
شاهزاده مادر و برادر و عمهها را وداع نمود و به نزد پدر بزرگوار آمد، شاه مظلومان بدست خود اسلحه بر او پوشانید. و به روایتی عمامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر سرش بست... و او را به سوی میدان فرستاد **زیرنویس=تذکرة الشهداء : 197.@.
در کتاب «روضة الأحباب» نقل شده که امام حسین علیهالسلام بدست خود سلاح جنگ به قامت علیاکبر پوشانید، و کلاه خودی فولادی بر سر او گذاشت، و کمربند چرمی که از علی مرتضی علیهالسلام به یادگار داشت بر کمر وی بست (و شمشیر مصری بر میان او حمایل کرد) و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدین گونه روانه میدان کرد **زیرنویس=ناسخ التواریخ: 350:2، و بهمین مضمون ریاض القدس: 7:2.@.
حمید گوید: دیدم آن حضرت از شدت غم گاهی مینشست و گاهی بر میخاست و سر خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که علی را فدای امت جدم کردم.
خدا بسوز دلم واقفی که جانم رفت
ز جان عزیزترم اکبر جوانم رفت **زیرنویس=انوار الشهادة : 151 ف 13.@.
پس آن شاهزاده به میدان رفت، جمیع لشکر حیران جمال نورانی او شدند. چون به میدان رسید بر آن سپاه تاخت و قوت بازویش - که نشانهای از شجاعت حیدری بود - بروز داد و رجز میخواند:
أنا علی بن الحسین بن علی
نحن و بیت الله أولی بالنبی
من علی فرزند حسین بن علی هستم، سوگند بخدا ما از هر کس به پیغمبر اولاتریم...
پس حمله میکرد و آن نامردان شقی را میکشت، و بهر جانب رو میکرد گروهی را به خاک هلاکت میافکند، آنقدر از ایشان کشت تا آنکه صدای ضجه و شیون از آنها بلند شد. به سند معتبر روایت شده که با آن عطش که داشت 120 نفر را کشت.
در این هنگام حرارت آفتاب و غلبه تشنگی و کثرت زخمها و سنگینی اسلحه او را بسختی انداخت، لذا به سوی پدر شتافت و عرض کرد:
«یا أبة، العطش قد قتلنی و ثقل الحدید أجهدنی، فهل الی شربة من الماء سبیل؟ أتقوی بها علی الأعداء»
«ای پدر، تشنگی مرا کشت، و سنگینی اسلحه مرا بزحمت انداخته و توانم را برده است. آیا راهی به سوی قطرهی آبی هست تا بر دفاع دشمن قوت یابم» **زیرنویس=از کثیر بن شاذان نقل است که گفت: روزی خدمت امام حسین علیهالسلام بودم که فرزندش علیاکبر در غیر موسمش از پدر درخواست انگور نمود.
امام حسین علیهالسلام از طریق اعجاز از استوانهی مسجد برایش انگور و موز آوردند و به او داده فرمودند: ما عند الله لأولیاء أکبر.
(فرسان الهیجاء: 299:1 به نقل از مدینة المعاجز و...)
شاید بهمین دلیل بود که از پدر بزرگوارش آب مطالبه نمود که آن حضرت از طریق اعجاز او را سیراب نماید تا به میدان برگشته با دشمنان خدا مصاف دهد.@.
حضرت گریست و فرمود:
«یا بنی یعز علی محمد و علی علی بن ابیطالب و علی أن تدعوهم فلا یجیبوک، و تستغیث بهم فلا یغیثوک»
«ای پسرم، بسی دشوار است بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی مرتضی علیهالسلام و بر من، که آنها را بخوانی، تو را اجابت نکنند، و به آنها استغاثه کنی به فریاد نرسند».
(به روایت سید بن طاووس رحمهالله فرمود: پسر جانم، اندکی جنگ کن، بزودی جد خویش را ملاقات کنی، و او کاسهای لبریز از آب به تو خواهد داد که بعد از آن دیگر تشنه نشوی.)
و به او فرمود: ای فرزند: زبانت را بیرون بیاور. پس زبان او را در دهان گرفت و مکید، و انگشتر خود را به دهانش نهاد و فرمود: به میدان باز گرد که امیدوارم پیش از شام جدت جامی لبریز از آب به تو بنوشاند، که بعد از آن هرگز تشنه نشوی.
آن جوان به میدان بازگشت و کارزار عظیمی نمود، و هشتاد نفر دیگر را کشت که تعداد کشتگان به دویست تن رسید.
مردم کوفه از کشتن وی پرهیز میکردند، تا اینکه چشم مرة بن منقذ عبدی ملعون **زیرنویس=در زیارت ناحیهی مقدسه (بحارالانوار: 65:45) و بسیاری از کتب چون ارشاد شیخ مفید و مقتل مقرم و مثیرالأحزان و کامل ابناثیر و تاریخ طبری (446:5) و اخبار الطوال و مقاتل الطالبین مطابق متن «مرة بن منقذ» آمده، ولی در لهوف مرحوم سید بن طاووس و مقتل عوالم و بحارالانوار (44:45) «منقذ بن مرة» ذکر شده است.@ به او افتاد و گفت: گناه عرب به گردن من باشد اگر باز اینگونه بر لشکر حمله کند (چون 12 حمله نموده بود) و داغش را به دل پدرش نگذارم.
در این میان که به مردم حمله میکرد، آن ملعون سر راه بر او گرفت و نیزه به او زد و او را به خاک انداخت و لشکر دورش را گرفتند و با شمشیر او را پاره پاره کردند.
به روایت «بحارالانوار»: مرة بن منقذ بر فرق آن جوان ضربتی زد که تاب و توان از او برفت، لشکر با شمشیر بر او میزد و او دست بگردن اسب خود کرد، و اسب (که گویا تیر به چشمش خورده، و یا خون آن حضرت چشمانش را فراگرفته بود) او را میان لشکر دشمن برد،
«فقطعوه بسیوفهم اربا اربا»
«لشکر با شمشیر خود او را پاره پاره کردند».
چون جان به گلویش رسید فریاد زد:
«یا أبتاه، هذا جدی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، قد سقانی بکأسه الأوفی شربة لا أظمأ بعدها أبدا، و هو یقول: العجل العجل، فان لک کأسا مذخورة حتی تشر بها الساعة»
«پدر جان، این جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که جامی پر به من نوشانید که دیگر تشنه نشوم، و میگوید: بشتاب بشتاب که جامی هم برای تو آماده کردهام، تا در این ساعت بنوشی».
به روایت مرحوم سید بن طاووس: صدا زد؛
«یا أبتاه، علیک السلام، هذا جدی (رسولالله) یقرئک السلام و یقول لک: عجل القدوم علینا»
«پدر جان، خداحافظ، این جدم رسول خداست که به تو سلام میرساند و میگوید: هر چه زودتر نزد ما بیا».
پس فریادی برآورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.
امام حسین علیهالسلام آمد بر بالینش نشست.
«و وضع خده علی خده، و قال: قتل الله قوما قتلوک، ما أجرأهم علی الله و علی انتهاک حرمة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، علی الدنیا بعدک العفی»
«آن حضرت صورت خود را بر صورت علی گذاشت و فرمود: خدا بکشد آن گروهی که تو را کشتند، چه جرأتی نسبت به خداوند و بر شکستن حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارند. بعد از تو خاک بر سر دنیا باد».
در «روضة الصفا» آمده که امام حسین علیهالسلام بر بالین جوانش با صدای بلند گریست و تا آن زمان کسی (از دشمن) صدای گریه او را نشنیده بود. **زیرنویس=بحارالانوار: 43:45، لهوف : 113، مقتل خوارزمی: 30:2، نفس المهموم : 308.@.
ابیمخنف مینویسد: سپس بر قوم مارقین حمله کرد و 180 نفر را کشت. از طرفی ملعونی کمین کرد و عمودی آهنین بر سرش زد که با سر به زمین آمد. حضرت نشست و صدا زد: پدر جان خداحافظ، این جدم رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام، و این جدهام فاطمه زهرا علیهاالسلام و خدیجه کبری هستند که میگویند: العجل، آنها مشتاق دیدار تو هستند. **زیرنویس=مقتل ابیمخنف : 127، وقایع الأیام خیابانی : 398.@.
مرحوم واعظ قزوینی از «مقتل» شیخ حر عاملی نقل میکند که حضرت هنوز چند قدم به کشتهی علیاکبر مانده بود، که خود را از مرکب به زیر انداخت، زانو بزانو خود را به جوانش رسانید. اول نگاهی به آن بدن قطعه قطعه کرد، دید سنگدلان جای سالمی در بدن آن جوان نگذاشتهاند، و از ضربت تیر و شمشیر و نیزه و خنجر جسم جوانش را مشبک کردهاند. بعد،
«صاح الامام سبع مرات»
«امام هفت مرتبه فریاد کشید»
آه وا ولداه، آه وا علیا، وا ثمرة فؤاداه، ولدی قتلوک.
یا کوکبا ما کان أقصر عمره
و کذا تکون کواکب الأسحار
ای ستارهی من، چه زود عمرت بپایان رسید، ستارگان سحری اینگونه هستند.
علی با پدر حرف بزن...
«فجعل یمسح الدم علی ثنایاه الشریفة»
«آقا با دست مبارک، خون از دندانهای عزیزش پاک میکرد»،
و شروع کرد دندانهای علی را بوسیدن...
«فاذا نطقت فأنت منطقی، و اذا سکتت فأنت فی مضماری، ولدی ولدی ولدی ولدی، فوضع خده علی خده، و قال: أما أنت فقد استرحت من هم الدنیا و غمها، و صرت الی روح و راحة، و بقی أبوک فریدا وحیدا، و ما أسرع لحوقی بک»
«چون سخن بگویم تو ورد زبان منی، و چون سکوت کنم تو نقش دل منی، فرزندم، فرزندم، فرزندم، فرزندم، پس صورت بر صورت او گذاشت و فرمود: تو از هم و غم دنیا راحت شدی و به سوی رحمت خدا و بهشت رفتی، ولی پدرت یکه و تنها ماند، و چه زود است ملحق شدن من به تو» **زیرنویس=ریاض القدس: 22:2.@.
امام صادق علیهالسلام در زیارت آن حضرت میفرمایند:
«بأبی أنت و أمی من مذبوح و مقتول من غیر جرم، بأبی أنت و أمی دمک المرتقی به الی حبیب الله، بأبی أنت و أمی من مقدم بین یدی أبیک، یحتسبک و یبکی علیک، محترقا علیک قلبه، یرفع دمک بکفه الی أعنان السماء، لا یرجع منه قطرة، و لا تسکن علیک من أبیک زفرة»
«پدر و مادرم قربان تو سر بریده و کشتهی بیگناه، پدر و مادرم فدای تو که خونت تا نزد حبیب خدا بالا رفت. پدر و مادرم قربانت که در برابر پدر به میدان شتافتی و او و تو را در راه خدا داد و بر تو میگریست و دلش برای تو آتش گرفت، و خونت را با دست خود تا دل آسمان میپاشید که قطرهای از آن بر نمیگشت، و نالهاش برای تو خاموش نمیشد...» **زیرنویس=کامل الزیارات : 239 ب 79 قسمتی از زیارت 18.@.
روایت شده که چون علی بن الحسین علیهالسلام در کربلا کشته شد، امام حسین علیهالسلام با جبهی خز و عمامهای که دو گوشه از آن آویزان بود، بالین او رفت و فرمود:
«أما أنت یا بنی، فقد استرحت من کرب الدنیا و غمها، و ما أسرع اللحوق بک»
«ای پسرم تو از گرفتاری و غم دنیا راحت شدی و من هم شتابان به تو میپیوندم» **زیرنویس=منتخب طریحی: 315:2 م 9.@.
چون علیاکبر شهید کربلا
نور چشم انبیاء و اولیاء
دیدگان سلطان اقلیم وجود
خالق جان، مالک غیب و شهود
مانده همچون ذات خود فرد و وحید
جمله اصحابش ز تیغ کین شهید
شسته دل یکجا ز نقش ما سوی
دل ندارد با کسی غیر خدا
مرحوم سپهر مینویسد: پس امام حسین علیهالسلام اسب براند و به شتاب صفوف لشکر را شکافت و مردم را پراکنده کرد و صیحه میزد و همی «علی» میگفت. چون به بالین او رسید از اسب پیاده شد، و فرزند را بر سینهی خود چسبانید و چهرهی مبارک بر چهرهی او نهاد.
علیاکبر چشم گشود و عرض کرد: ای پدر بزرگوار، میبینم که درهای آسمان باز شده و حوران بهشتی نازل میشوند، و جامهای سرشار از شربت بر کف دارند و مرا به سوی خویشتن میخوانند. اینک بدان سرای سفر میکنم و میخواهم که این زنان بییار و یاور در سوگ من چهره نخراشند. این بگفت و درگذشت **زیرنویس=ناسخ التواریخ:355:2.@.
میتوان گفت: آن حضرت بر بالین جوانش نشست مانند نشستن جوان مردهها، از داغ او خاک نشین شده، دل از مرگ جوان آتش گرفته، از چشمهایش اشک روان است. سینهاش پر غم، اعضاء از کار افتاده، جوارح سست شده، لرزه به استخوانها افتاده، دل از دنیا برکنده، روز روشن در نظرش تار شده، از جان سیر و از زندگی دلگیر گشته، گاهی صدا میزند جواب نمیشنود، گاهی میپرسد حرف نمیزند. گاهی به قاتلانش نفرین میکند.
گاهی خون از لب و دندانش پاک میکند، گاهی صورت به زخمهای بدنش میمالد، گاهی میفرماید: بابا راحت شدی. و یا میفرماید: پدر پیرت را تنها گذاردهای. و یا میگوید: من هم شتابان به تو میرسم.
جوانان بنیهاشم بالای سرش حلقهی ماتم زده، گریبانها دریدهاند، و سینهها خراشیدهاند.
حمید بن مسلم گوید: زنی را دیدم مانند آفتاب تابان، بیتابانه از خیمه بیرون دوید و فریاد وا ویلاه، وا ثبوراه میکشید و میگفت: ای نور دیدهی اخیار، و ای میوهی دل و نور چشمان من، پس جسد مطهر آن شاهزاده را در بر کشید.
پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: زینب دختر علی علیهالسلام است.
پس آن حضرت دست خواهر بگرفت و او را به سوی خیمه برگردانید.
آنگاه رو به جوانان کرد و فرمود:
«احملوا أخاکم»
«برادر خود را بردارید».
او را از قتلگاه برداشتند و آوردند و جلو خیمهای که برابر آن میجنگیدند گذاشتند **زیرنویس=بحارالانوار: 44:45، جلاء العیون : 406.@.
شیخ مفید رحمهالله نقل کرده که زینب خواهر حسین علیهالسلام از خیمه بیرون دویده، فریاد میزد:
«یا أخیاه و ابن أخیاه»
ای برادرم و ای فرزند برادرم»
و شتابانه آمد تا خود را روی نعش علیاکبر انداخت.
امام حسین علیهالسلام سر خواهر را بلند کرده و او را به خیمه باز گردانید، و به جوانان خود فرود: برادر خود را بردارید. جوانان آمده او را برداشتند، و جلو خیمهای که در برابر آن میجنگیدند، بر زمین نهادند. **زیرنویس=ارشاد: 110:2.@.
عمارة بن واقد گوید: در آنحال زنی را دیدم از خمیهی حسین علیهالسلام بیرون آمد و ندا میکرد:
«وا ولداه، وا مهجة قلباه، یا لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیاء، أو کنت و سدت تحت أطباق الثری»
«ای عزیز مادر، کاش پیش از این کور شده بودم، یا مرده بودم و این حالت را نمیدیدم»،
چون به نزد آن نعش رسید خود را روی آن انداخت، سیدالشهداء علیهالسلام تشریف آورد و عبائی بر سرش انداخت و دست او را گرفته سوی خیمه برگردانید. **زیرنویس=مهیج الأحزان : 215 م 10.@.
در بعضی کتب معتبره از شیخ مفید رحمهالله، و او به اسناد خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که چون علی بن الحسین علیهالسلام شهید شد، امام گریان و نالان وارد خیمه شد و از خود مأیوس بود. سکینه آمد و عرض کرد:
«ما لی أراک تنعی نفسک و تدیر طرفک، أین أخی علی»
«شما را چه شده است! میبینم که نزدیک است روحت پرواز کند و جان باختهای، و چشم به این سو و آن سو میگردانی، برادرم علی کجاست؟».
امام فرمودند: این گروه لئام او را کشتند. سکینه از شنیدن این خبر فریاد؛ وا أخاه وا مهجة قلباه، برآورد، و خواست از خیمه بیرون رود. آن حضرت منع نموده فرمود: ای سکینه، اتقی الله و استعملی الصبر»
«از خدا بپرهیز و صبر پیشه کن».
گفت: «یا أبتاه، کیف تصبر من قتل أخوها، و شرد أبوها»
«پدر جان، چگونه صبر کند کسی که برادرش کشته، و پدرش را آواره شده است»
حضرت فرمودند: انا لله و انا الیه راجعون **زیرنویس=مهیج الأحزان : 216، وقایع الأیام خیابانی : 402.@.
شیخ صدوق رحمهالله از حاجب ابنزیاد نقل کرده که چون سر حسین علیهالسلام را برای ابنزیاد آوردند، دستور داد آن را در طشت طلا برابرش نهادند و با چوب دستی به دندانهایش میزد و میگفت:
«لقد أسرع الشیب الیک یا أبا عبدالله...»
«یا اباعبدالله چه زود پیر شدی!» **زیرنویس=امالی صدوق : 165 م 31 ح3.@.
و گفتهاند: زینب کبری علیهاالسلام در جواب فرمود: ای پسر زیاد، برادرم پیر نبود، ولی داغ علیاکبر او را پیر نمود **زیرنویس=نهضت حسینی: 102:2 به نقل از انوار المجالس : 154.@.
«قال ابن أبی لیلی للصادق علیهالسلام: أی شیء أحلی مما خلق الله عزوجل؟ فقال علیهالسلام: الولد الشاب. فقال: أی شیء أمر مما خلق الله؟ فقال: فقده. فقال: أشهد أنکم حجج الله علی خلقه»
«ابن ابی لیلا به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: در میان مخلوقات خداوند عزوجل چه چیز از همه چیز شیرینتر است؟ فرمودند: فرزند جوان. عرض کرد: از بین مخلوقات خدا چه چیز تلختر است؟ حضرت فرمودند: از دست دادن آن جوان. پس گفت: گواهی میدهم که شما حجتهای خدا بر مردم هستید» **زیرنویس=من لا یحضره الفقیه: 188:1 ح 569.@.
مرحوم شیخ محمد مهدی مازندرانی مطالب نفیسهای در رابطه با شهادت حضرت علیاکبر علیهالسلام ذکر کرده که بطور اختصار نقل میشود:
1- حضرت امام حسین علیهالسلام هنگام رفتن حضرت علیاکبر علیهالسلام به میدان خطاب به عمرسعد فرمودند:
«قطع الله رحمک... کما قطع رحمی»
«خدا رحم ترا قطع کند چنانکه تو از ما قطع رحم کردی»،
زیرا عمرسعد پسر خالهی لیلی مادر علیاکبر بود و با آن جناب خویشی داشت **زیرنویس=عمرسعد خود نیز این مطلب را بعد از مراجعت از کربلا به ابنزیاد گفت: «انی قطعت رحمی و وصلت خصمی و خالفت ربی...»: «من رحم خود را قطع کردم و به دشمن خود پیوستم و مخالفت پروردگار خود نمودم...»
بعضی از اهل منبر کلام حضرت را چنین ترجمه میکنند که: چنانکه تو نسل مرا قطع کردی نسل تو بریده شود. و این اشتباه است نسل حضرت حسین علیهالسلام ابدا بریده نشد و انوار حسینی و سادات فراوان از نسل آن بزرگوار روی زمین میباشند، بلکه مراد این است که تو با من قطع رحم نمودی، خداوند با تو قطع کند.@.
2- در مقاتل آمده: «احتمله الفرس الی معسکر الأعداء» کلمه «احتمل» چون از باب افتعال است اشاره به آنست که حضرت علیاکبر علیهالسلام به خاطر کثرت جراحات وارده از اثر شمشیر، متمکن نبود که بر پشت اسب قرار گیرد، و اسب آن بزرگوار بزحمت او را حمل میکرد، و چون خون فرق مبارک بر صورت اسب جاری و چشمانش را خون فراگرفته بود، آن بزرگوار را میان لشکر دشمن برد و آن لئام با شمشیرهای خود او را پاره پاره کردند، اسب دیگر طاقت نیاورد و آن حضرت به زمین سقوط کرد.
3- از این عبارت زیارت آن مظلوم «یرفع دمک بکفه الی عنان السماء»،
چنین فهمیده میشود که امام حسین علیهالسلام خون آن بزرگوار را بطرف آسمان پاشید.
4- هنگامیکه عمرسعد لشکر را به جنگ با حضرت علیاکبر علیهالسلام امر کرد، عدهای از اهل کوفه آن ملعون را سرزنش کردند و گفتند: ما را امر میکنی بجنگ کسی برویم که شبیه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میباشد، و عدهای از آنها به خاطر بزرگی مصیبت سیدالشهداء علیهالسلام به حال آن حضرت گریه کردند.
5- بعضی مینویسند: حضرت زینب علیهاالسلام پیش از برادر به بالین حضرت علیاکبر علیهالسلام آمده، چون میدانست اگر امام حسین علیهالسلام حضرت علیاکبر را اینگونه ببیند، روح از بدنش مفارقت میکند، و داغ علیاکبر وی را میکشد، لذا حضرت زینب علیهاالسلام خواست برادر را بخود مشغول کند تا زنده بماند.
6- چون سکینه دید پدر بزرگوارش نزدیک است جان دهد فرمود: «أین أخی علی» مقصودش این بود کجاست برادرم که شبیه به پیامبر است و هرگاه پدرم به او نظر میکرد هم و غم او زائل میشد، حال کجاست تا به او نظر نماید. حضرت در جواب فرمودند: مردان پست او را کشتند.
7- مرحوم شیخ جعفر شوشتری گوید: حضرت حسین علیهالسلام در مصیبت حضرت علیاکبر علیهالسلام سه مرتبه نزدیک بود جان دهد:
اول: چون حضرت علیاکبر علیهالسلام مقابل پدر آمد و اجازه خواست، آن حضرت به او اذن داد و لباس رزم بر او پوشانید و او را مسلح نمود و بر عقاب سوار کرد، زنان از خیمهها بیرون آمدند و گرد او جمع شدند، عمهها و خواهرهای او عنان اسبش را گرفتند و مانع از رفتن او شدند.
امام حسین علیهالسلام حالش دگرگون شد بطوریکه نزدیک بود جان دهد، فریاد برآورد او را رها کنید.
«فانه ممسوس فی الله و مقتول فی سبیل الله»
«که او غرق در خداست و کشتهی راه خدا میباشد»،
پس دست او را گرفت و از میان زنان بیرون برد و به او نگاه مأیوسانه نمود...
دوم: هنگامیکه حضرت علیاکبر علیهالسلام از میدان برگشت در حالی که زخمهای فراوان برداشته، و خون از حلقههای زرهاش جاری بود، حرارت و عطش او را فراگرفته بود، ایستاد و فرمود:
«یا أبة، العطش قد قتلنی...»
آن حضرت جوانش را به سینه چسبانید و گریه میکرد و نزدیک بود از شدت هم و غم جان دهد که نمیتواند او را سیراب کند.
سوم: چون حضرت علیاکبر علیهالسلام به زمین آمد و فریاد برآورد: پدر جان خداحافظ، حضرت سکینه گوید: چون پدرم صدایش را شنید نزدیک بود بمیرد. چشمانش همانند شخص محتضر گشته بود، به اطراف خیمه نگاه میکرد و نزدیک بود روح از جسد مبارکش بیرون آید، در وسط خیمه فریاد برآورد: فرزندم، خدا بکشد کسانی که تو را کشتند.
چون حضرت زینب صدای برادر را شنید، فریاد زد:
یا حبیب قلباه، وا ثمرة فؤاداه،
کاش پیش از این روز کور شده بودم. زنان دسته جمعی فریاد کردند: حضرت حسین علیهالسلام به آنها فرمود: ساکت شوید چون گریهها در پیش دارید.
8- در کتاب «ناسخ التواریخ» آمده که حضرت حسین علیهالسلام اسب تاخت و صفوف لشکر را شکافت و مردم را پراکنده میکرد و مرتب فریاد میزد: «ولدی علی». (که دنبالهی آن قبلا گذشت).
9- مرحوم شیخ حسین بحرانی در «الفوادح الحسینیة» چنین آورده: چون حضرت علیاکبر علیهالسلام طلب مبارز نمود، احدی جرئت نمیکرد با او بجنگد.
ابنسعد ملعون طارق بن کثیر را خواند و به او گفت: از ابنزیاد جایزه درخواست کن و بجنگ این جوان برو و سرش را برای من بیاور.
آن ملعون گفت: تو از ابنزیاد ملک ری میگیری، من به سوی او میروم، بشرط آنکه از او برایم امارت موصل بگیری. عمرسعد قبول کرد و انگشتر خود را گرو نزد او گذاشت.
طارق بجنگ آن بزرگوار بیرون رفت، و با هم مقاتله کردند، تا اینکه آن حضرت ضربه محکمی به او زد و او را کشت.
پس برادرش بجنگ آن حضرت آمد که حضرت علیاکبر شمشیر به چشمانش زد و او را نیز کشت. دیگر کسی جرأت نمیکرد به مبارزهی با او بیرون آید، تا اینکه عمرسعد فریاد برآورد: آیا کسی نیست بجنگ با او رود؟
بکر بن غانم بسویش شتافت. چون آن ملعون عازم جنگ شد، رنگ صورت امام حسین علیهالسلام دگرگون شد. مادرش لیلی عرض کرد: ای سید من، مگر جوانم کشته شد؟ فرمود: نه، و لکن مردی بجنگ او آمد که بر او میترسم، برو برای فرزند خود دعا کن، که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم: دعای مادر در حق فرزند مستجاب است.
لیلا در خیمه سر خود را برهنه کرد و برای جوانش دعا کرد، و بکر را لعنت نمود.
حضرت علیاکبر علیهالسلام نگاه کرد دید زره زیر بغل بکر سوراخ است، شمشیر خود را چنان در آنجا زد که او را دو نصف کرد و به درک واصل نمود.
در خبر دیگری آمده که لیلی چنین دعا کرد:
«یا راد یوسف علی یعقوب من بعد الفراق، و جاعله فی الدهر مسرورا، و یا راد اسماعیل الی هاجر، الهی بعطش أبی عبدالله، الهی بغربة أبی عبدالله، امنن علی برد ابنی»
«ای کسی که یوسف را بعد از فراق یعقوب به او بازگرداندی، و او را در زندگی مسرور نمودی، و ای کسی که اسماعیل را به هاجر رساندی، پروردگارا به تشنگی ابا عبدالله و به غربت او سوگند که؛ بازگشت فرزندم را بر من منت گذار».
10- مرحوم حجة الاسلام ملامحمد اشرفی نقل نموده که چون حضرت علیاکبر علیهالسلام کشته شد لیلی پا برهنه از خیمه خارج شد و فریاد میزد: «وا ولداه»
این خبر تأیید میشود به آنچه در بعضی کتب معتبره که حضرت علیاکبر علیهالسلام جنگ نمود تا کشته شد و مادرش لیلی درب خیمه ایستاده به او نظر میکرد.
11- در بعضی کتب از شخصی حکایت شده که میگفت: سوار بر شتر و در کوچههای مدینه میگشتم، تا اینکه بخانههای بنیهاشم رسیدم، از خانهای گریه و فریاد جانسوزی شنیدم. دانستم که زنی گریه و ناله میکند همانند زنی که فرزندش را از دست داده باشد. ناله و فریاد چنان بود که حتی شترم از شنیدن آن نالهها طاقتش را از دست داد.
پیاده شدم و ایستادم و منتظر بودم کسی از خانه بیرون آید تا سؤال کنم، کنیزی از خانه بیرون آمد، پرسیدم: این خانه کیست؟ گفت: صاحبخانه حضرت حسین علیهالسلام است که شهید شده.
گفتم: این زن گریه کننده کیست؟ گفت: لیلی مادر علیاکبر میباشد که دائما شب و روز برای پسرش گریه میکند. **زیرنویس=معالی السبطین: 253:1 تا 256.@.